سفارش تبلیغ
صبا
شیخ عباس قمی_مرگ و سکرات موت_اخلاص0 (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:51 عصر)
یازده جواب صواب در عالم خواب : مرحوم شیخ حر عاملى علیه الرحمه مى فرماید : در سفر سوم حج بیت الله
الحرام از محل احرام تا آخر اعمال حج را پیاده انجام دادم وعده زیادى هم به واسطه من اعمالشان را پیاده
انجام دادند یک شب در عالم خواب دیدم کسى از من پرسید چرا امام حسن علیه السلام با آنکه پیاده به حج
تشریف مى بردند حیوان سوارى هم همراه خود مى بردند و سوار هم نمى شدند ؟ آیا همراه بردن مرکوب چه مصلحتى‏
و چه فائده اى داشت ؟ من در پاسخ او چند علت و جهت ذکر کردم ? - پیاده رفتن براى کمى مخارج حج نباشد ? -
کسى گمان نبرد که امام براى صرفه جوئى پیاده مى روند ? - مى خواستند استحباب این عمل را بیان کنند ? -
براى اتفاق مال فى سبیل الله ? - احتمال داشت که به واسطه خستگى و عجز از راه رفتن مورد احتیاج بشود ? -
اطمینان خاطر و طیب نفس که باعث مى شود انسان خستگى زیاد احساس نکند کما اینکه تجربه شده کسى که مرکوب همراهش باشد زیاد احساس خستگى نمى کند و اشاره به این نکته است فرمایش على علیه السلام : " من وثق بماء لم یظما " ? - در مراجعت از مکه سوار شوند ? - احتمال وجود دزد و قطاع الطریق بوده در این مواقع انسان
نیاز به مرکب دارد ? - حضور این گونه محامل و مراکب در مکه بواسطه تبرک ?? - اظهار حسب و شرافت و مقام و
جلالت خود که در این حکمت ها و مصالح زیادى بوده است ?? - اظهار نعمت هاى خداوند - و اما بنعمه ربک فحدث‏
- این مطالبى بود که در خواب به نظرم آمد گفتم و از خواب بیدار شدم و همه را نوشتم - محدث قمى در سفینه
البحار مى گوید آن دست خط در نزد من موجود است




شیخ عباس قمی_توشل_قضاء حاجت برادر مومن (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:50 عصر)
فرزند بزرگ محدث قمى مى گویند : " فراموش نمى کنم زمانى که در نجف اشرف بودیم ، پدرم یک روز صبح - در حدود
سال ???? ه ? ق ?یعنى دو سال قبل از وفاتشان - از خواب برخاستند و گفتند : امروز چشمم به شدت درد مى کند و قادر به مطالعه و نوشتن‏نیستم ? و بسیار ناراحت بنظر مى رسید ? تقریبا زبان حالشان این بود که شاید خاندان پیغمبر
- صلوات الله علیهم - مرا از خود طرد کرده باشند ? آن مرحوم عادت داشت که گاهى این مطلب را با تاثر مى
گفت و مى گریست ? آقاى محدث زاده مى افزاید: در آن اوقات مشغول تحصیل بودم ? رفتم به مدرسه و ظهر که به
خانه برگشتم ، دیدم ایشان مشغول نوشتن هستند ? عرض کردم : چشمتان بهتر شد ؟ فرمود : " درد بکلى مرتفع
گردید ? سوال کردم : چگونه معالجه فرمودید ؟ پاسخ داد : وضو ساختم و مقابل قبله نشستم و کتاب " کافى "
را به چشم کشیدم ، درد چشمم برطرف شد ? و تا پایان عمر دیگر به درد چشم مبتلا نگردید ?




شیخ عباس قمی_محبت و ولایت اهلبیت_+سکرات موت و عذاب قبر (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:50 عصر)
یکى از دانشمندان معاصر مى گوید : " من از همان اوقات که به تحصیل مقدمات
اشتغال داشته ام ، نام محدث قمى را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توام با تجلیل مى شنیدم ? وقتى که‏
براى تحصیل به مشهد مشرف شدم ، زیارت ایشان را بسیار مغتنم مى شمردم ? چند سالى که با این دانشمند با
ایمان معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایى و پرهیزکارى ایشان آشنا شدم ، روز بروز بر
ارادتم مى افزود ? در یکى از ماههاى رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد
اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقه مندان منت نهند ? با اصرار و پافشارى ، این خواهش پذیرفته شد و چند
روز نماز ظهر و عصر در یکى از شبستانهاى آن جا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت ، روز بروز افزوده مى شد ?
هنوز به ده روز نرسیده بود که اشخاص زیادى اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد ? یک روز پس از اتمام
نماز ظهر به من که نزدیک ایشان بودم گفتند : من امروز نمى توانم نماز عصر بخواندم ? رفتند و دیگر آن سال‏
را براى نماز جماعت نیامدند ? در موقع ملاقات و سوال از علت ترک نماز جماعت گفتند : حقیقت این است که در
رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صداى اقتدا کنندگان که پشت سر من مى گویند " یا الله یا الله ، ان الله مع‏
الصابرین " ، از محلى بسیار دور به گوش مى رسد ? این توجه ، مرا به زیادتى جمعیت متوجه کرد و در من شادى‏
و فرحى تولید کرد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است ، بنابراین ، من براى امامت اهلیت
ندارم " ? یکى از دوستان محدث قمى مى گوید : " اگر محدث قمى چند روز در جایى مرتب به نماز مى ایستاد و
مردم پشت سر وى صف بسته و نماز جماعت مى گزاردند ، همین که مکبر پیدا مى شد و تکبیر مى گفت ، دیگر نماز
جماعت را ادامه نمى داد ? " ? جالب است بدانیم که محدث قمى - ره - همان کسى است که شب جمعه اى ، پس از
نماز شب ، در نجف اشرف مشغول خواندن سوره " یس " مى شود ، وقتى که به آیه شریفه ?? : " هذه جهنم التى
کنتم توعدون " مى رسد چند بار آن را تکرار کرده و مکررا مى گوید : " اعوذ بالله من النار " پناه مى برم
به خداوند از آتش جهنم ? و چنان منقلب مى شود که نمى تواند بقیه سوره را بخواند و به همان حال باقى مى
ماند تا هنگام اذان صبح که مشغول نماز صبح مى شود ? ? - نماز ریاء ???- از وصایاى ابن جوزى - در [ وقایع‏
الایام ] مرحوم محدث قمى صفحه ?? آمده که : " ابن جوزى " به خط خود زیاد نوشته بود و ریزه هاى تراش قلم
خود را که با آن حدیث نوشته بود جمع کرد و هنگام مردن وصیت کرد که آب غسل مرا با آن ریزه هاى قلم‏گرم
کنید ? وقتى که از دنیا رفت آب غسل او را با آنها گرم کردند و کفایت کرد و بلکه زیاد هم آمد




شیخ عباس قمیکوشش و پشتکار (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:49 عصر)
نویسنده: از مرحوم حاج میرزا على محدث زاده فرزند بزرگ مرحوم محدث قمى شنیدم که مى گفت : " مرحوم پدرم
دوبار تمام بحار الانوار را به دقت مطالعه نمود و در هر ماده آنچه را مى خواست در اوراق متعددى که به
عدد حروف تهجى در کف اتاق پهن کرده و روى آن چیز گذاشته بود که باد آنها را بهم نریزد یاداشت مى کرد ?
مى گفت پدرم آهسته در میان آن اوراق راه مى رفت و نکات لازم را یاداشت مى کرد " ? فکر کنید دوباره
مطالعه دقیق بحار الانوار چه قدر وقت مى گیرد ، و یادداشت آن همه نکات چه اندازه دقت و حوصله مى خواهد
آن هم به سبک فیش بردارى بدان گونه ؟




شیخ عباس قمی_تواضع در برابر مردم_طرز برخورد با سادات (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:48 عصر)
او نسبت به اهل علم مخصوصا سادات و اولاد پیامبر ، احترام زیاد قائل بود ? اگر سیدى در مجلس بود بر او تقدم نمى جست و پا به سویش دراز نمى کرد ? [ فرزند ایشان از مرحوم سلطان الواعظین شیرازى - مولف کتاب شبهاى پیشاور -
نقل مى کند که گفته بود در ایامى که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود ، روزى در سرداب سامرا آن را در
دست داشتم و مشغول زیارت بودم ? دیدم شیخى با قباى کرباس وعمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است ? شیخ از من‏ پرسید : این کتاب از کیست ؟ پاسخ دادم : از محدث قمى آقاى حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن ? شیخ گفت : این قدر هم تعریف ندارد ،بى خود تعریف مى کنى ، من با ناراحتى گفتم : آقا برخیز و از
اینجا برو [ و دیگر از این گونه سخنان بر زبان میاور ] ? کسى که کنار من نشسته بود ، دست زد به پهلویم و
گفت ، مودب باش ، ایشان خود محدث‏قمى هستند ! من برخاستم با آن مرحوم روبوسى کردم و عذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم ولى آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت : شما سید هستید ? گویند : چند ساعت قبل از وفات محدث قمى ، مقدارى آب سیب برایش آوردند ? دخترکى خردسال از سادات در منزل آن مرحوم بود محدث مى گویند ، اول بدهید این دختر بچه علویه از آن بنوشد ، بعد به من بدهید ! اطرافیان هم ابتدا آب
سیب را به‏دخترک دادند تا قدرى نوشید ، سپس محدث باقیمانده را به قصد استشفا سر کشید ! " -




شیخ عباس قمی_مرگ_سکرات موت_عذاب قبر_ (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:47 عصر)
مرحوم محمد على انصارى قمى در کتاب آئینه دل که در علم اخلاق نگاشته از قول مرحوم حاج میرزا على محدث
زاده نقل کرده که ایشان میفرمود : پدرم محدث قمى در مرض موت در ساعات آخر زندگى بسیار ناراحت بود از
پدرم سبب آن را جویا شدم ، فرمود : در تمام مدت عمر یک دروغ گفتم و آن این بود که سالى بمکه معظمه مشرف
شدم، از یکى از علماء اهل سنت خواستم اجازه حدیث بگیرم ، آن عالم سنى از من سئوالى کرد که من بحکم تقیه
و مصلحت خلاف واقع باو پاسخ گفتم ، اکنون نگرانم که اگر خدابعد از مرگ از این دروغ از من مواخذه کند من
چه بگویم ، آیا عذر مرا مى پذیرند یا نه - متن سوالیکه آن عالم سنى از محدث قمى کرده در آن کتاب آمده و
ما ذکر آنرا لازم ندیدیم - ? - علاقه محدث قمى بیک کتاب فاضل معاصر و صدیق معظم ما جناب آقاى تاج
لنگرودى حفظه الله نقل کرد از قول مرحوم حاج میرزا على محدث زاده که گفت : پدرم در ساعات آخر زندگى بمن
فرمود : این کتاب را از این طاقچه بردار ببر اطاق دیگر بگذار بعد از آنکه کتاب را بردم ،گفتم پدر چه
فرقى داشت این اطاق و آن اطاق ؟ فرمود : این کتاب را خیلى در باره اش زحمت کشیده ام و هنوز این کتاب
بطبع نرسیده و لذا خیلى باو علاقه مندم ، ترسیدم این کتاب در مقابل چشمم بماند و باعث شود که دیر تسلیم
مرگ شوم خواستم از این اطاق خارج شود که علاقه باو باعث تاخیر در تسلیم من‏نشود




شیخ عباس قمی_ (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:47 عصر)
مرحوم حاج میرزا علىمحدث زاده فرزند مرحوم محدث عالیمقام حاج شیخ عباس قمى رضوان الله تعالى علیهما از وعاظ و خطباء مشهورتهران بودند و در این تاریخ که به کتاب توسلات مطالبى افزوده میشود حدود دو سال است از دنیا رفته است مشار الیه‏مطلب و داستانى را در مورد شفاى خود نقل میکردند که ذیلا از نظر شما میگذرد ? نامبرده میفرمود: من سالى به بیمارى و ناراحتى حنجره و گرفتگى صدا مبتلا شده بودم تا بجائیکه منبر رفتن و سخنرانى کردن
براى من ممکن نبود مسلم هر مریض در چنین موقعى در فکر معالجه میشود ، من نیز با در نظر گرفتن طبیبى
متخصص و با تجربه باو مراجعه کردم ? پس از معاینه معلوم شد بیمارى آنقدر شدید است که بعضى از تارهاى
صوتى از کار افتاده و فلج شده و اگر لاعلاج نباشد صعب العلاج است ? طبیب معالج در ضمن نسخه اى که نوشتند
دستور استراحت دادند که تا چند ماه از منبررفتن خوددارى کنم و حتى با کسى حرف نزنم و اگر چیزى بخواهم و
یا مطلبى را از زن و بچه ام انتظار داشته باشم آنها را بنویسم ، تا در نتیجه استراحت مداوم و استعمال
دارو شاید سلامتى از دست رفته مجدد به من برگردد ? البته صبر در مقابل چنین بیمارى و حرف نزدن با مردم
حتى با زن و بچه خیلى سخت و طاقت فرساست زیرا انسان از همه بیشتر احتیاج به گفت و شنود دارد ، چطور
میشود تاچند ماه هیچ نگویم و حرفى نزنم و پیوسته در استراحت باشم آنهم معلوم نیست که نتیجه چه باشد ? بر
همه روشن است که با پیش آمد چنین بیمارى خطرناک چه حال اضطرارى به بیمار دست میدهد ، این اضطرار و
ناراحتى شدید است که آدمى را به یاد یک قدرت فوق العاده میاندازد ، این حالت پریشانى است که انسان امیدش‏
از تمام چاره هاى بشرى قطع شده و بیاد مقربان درگاه الهى میافتد تا بوسیله آنها به درگاه خداوند متعال
عرض حاجت‏کرده و از دریاى بى پایان لطف خداوند بهره اى بگیرد ? منهم با چنین پیش آمد چاره اى جز توسل به
ذیل عنایت حضرت امام حسین علیه السلام نداشتم ، روزى بعد از نماز ظهر و عصر حال توسل بدست آمد و خیلى
اشک ریختم و سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله را که بانوجود مقدس متوسل بودم مخاطب قرار داده و گفتم یابن‏
رسول الله صبر در مقابل چنین بیمارى براى من طاقت فرسا است و علاوه اهل منبرم و مردم از من انتظار دارند
و من از اول عمر تا بحال على الدوام منبر میرفتم و از نوکران شما اهلبیتم ولى حالا چه شده که یکباره از
این پست حساس بر اثر بیمارى برکنار باشم و علاوه ماه مبارک رمضان نزدیک است ، دعوت ها را چکنم ، آقا
عنایتى بفرما تا خدا شفایم دهد ? بدنبال این توسل طبق معمول کم کم خوابیدم در عالم خواب خودم را در اطاق‏
بزرگى که‏نیمى از اطاق منور و روشن بود و قسمت دیگر اطاق کمى تاریک بود دیدم ? در آن قسمتى که روشن بود
مولاى من و مولى الکونین امام حسین علیه السلام را دیدم‏که نشسته است ، خیلى خوشحال و خوشوقت شدم و همان توسلى که در حال بیدارى داشتم در حال رویا نیز پیدا کردم و بنا کردم عرض حاجت نمودن مخصوصا اصرار داشتم
که ماه‏مبارک رمضان نزدیک است و در مساجد متعدده دعوت شدم ولى با این حنجره از کار افتاده چطور میتوانم
منبر رفته و سخنرانى نمایم و حال آنکه دکتر منع کرده که حتى‏با بچه هاى خودم نیز حرفى نزنم ? چون خیلى
الحاح و تضرع و زارى داشتم حضرت اشاره کرد بمن و فرمود به آن آقا سید که دم درب نشسته بگو چند جمله از
مصیبت دخترم - رقیه - را بخواند و شما کمى اشک بریزید انشاء الله تعالى خوب میشوى ، من نگاه کردم به درب‏
اطاق دیدم شوهر خواهرم‏آقاى حاج آقا مصطفى طباطبائى قمى که از علماء و خطبا و از ائمه جماعت تهران است
نشسته ? امریه آقا را به آقاى نامبرده رساندم ولى ایشان میخواست از ذکر مصیبت خوددارى کند ، حضرت سید
الشهداء فرمود بخوان روضه دخترم را ، ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه شد و منهم گریه میکردم و اشک
میریختم اما متاسفانه بچه هایم مرا از خواب بیدار کردند و منهم با ناراحتى از خواب بیدار شدم و متاسف و
متاثر بودم که چرا از آن مجلس پر فیض محروم مانده ام ولى دوباره دیدن آن منظره عالى امکان نداشت ? همان
روز و یا روز بعد به همان متخصص مراجعه نمودم ، خوشبختانه پس از معاینه معلوم شد که اصلا اثرى از
ناراحتى و بیمارى قبلى خبرى نیست او که در تعجب بود ازمن پرسید شما چى خوردید که باین زودى و سریع نتیجه‏
گرفتید ؟ ! من چگونگى توسل و خواب خودم را بیان کردم دکتر قلم در دست داشت و سر پا ایستاده بود ولى بعد
از شنیدن داستان توسلم بى اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و با یک‏حالت معنوى که بر اثر نام مولى
الکونین امام حسین علیه السلام باو دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشک بر رخساره اش
میریخت ، او گریه کرد سپس گفت آقا این ناراحتى شما جز توسل و عنایت و امداد غیبى چاره و راه علاج دیگرى
نداشت صلى الله علیک یا ابا عبد الله و على الارواح التى حلت بفنائک




اعمال نیک و بد انسان در دنیا و آخرت (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:46 عصر)
مرحوم شیخ عباس قمى صاحب مفاتیح متذکر است که زنى در بغداد از شیعیان با عجله میدوید و با خود میگفت اى
باب الحوائج پسرم را از زندان نجات ده در اینوقت مردى از اهل تسنن خیلى رسید باو گفت موسى ابن جعفر - ع
- خودش در حبس مرد زن دلش بدردآمده و رو کرد بگنبد مطهر حضرت که اى آقا خودت جوابش را بده من که عاجزم ?
هنوز بحرم مطهر نرسیده بود که نزدیکان زن رسیده و مژده دادند که پسرت از حبس نجات یافت و بجاى او پسر آن‏
مرد سنى را بحبس انداختند




شیخ عباس قمی_گریه کردن و عزادری_اخلاص_برالوالدین (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:45 عصر)
مرحوم محدث جلیل حاج شیخ عباس قمى بعد از وفات ،
فرزند خود خطیب ارجمند آقاى حاج میرزا على محدث زاده را در خواب بمصدر حدیثى که در منبر خوانده بود
راهنمائى‏کرد ? حدیث مزبور مورد اعتراض و انکار یکى از علماء واقع شده بود ، و آقاى محدث زاده پس از
بیدار شدن متن و سند حدیث را در همان کتاب و همان صفحه ایکه مرحوم پدرش خبر داده بود پیدا کرد ? مرحوم
محدث زاده یادداشتى که براى مولف فرستاده مینویسد : یکسال بعد از فوت پدرم در عشره عاشورا کربلا مشرف
بودم شبى در منزل یکى از اهل علم مجلس روضه اى تشکیل بود منهم براى شرکت در آن مجلس و کسب فیض به آنجا رفته بودم ? اتفاقا روضه خوان نیامد ، و مجلس معطل بود ، اتفاقا روضه خوان نیامد ، و مجلس معطل بود ،
رفقا به من امر کردند که ذکر مصیبتى نمایم - من آنوقت منبر میرفتم - منهم امتثال نموده و بمنبر رفتم ،
گمان میکنم آنشب شب عاشورا بود من داستان شب عاشوراء را نقل کردم تا رسیدم باینجا که حضرت سید الشهدا
فرمود : فردامن بقدرى تشنه خواهم شد که روحم خشک شود ، - اذا جفت روحى عطشا - آنوقت دستور میدهم طفل
شیرخوارم را بیاورند تا از دهانش و رطوبت آن استفاده کنم ، اما مى بینم دهان آن طفل هم خشک است ، و
ناگاه آنطفل را خواهند کشت ? من این مطلب را در منبر خواندم یکى از آقایان علماء که حاضر در مجلس بود
گفت : این حرف مدرکى ندارد و مجعول است ، و تو از کجا نقل کردى ؟ گفتم مکرر از مرحوم والدم شنیدم که در
منبر میخواندند ? گفت مرحوم حاج شیخ چنین دروغى را نگفته اند ، من چون مدرکش را نمیدانستم ناعلاج سکوت
کردم همان شب والدم را در خواب دیدم درحضرت سید محمد در ایوان حرم رو بقبله نشسته بودند ، سلام کردم
ایشان ، با محبت جواب دادند ، عرض کردم : شما این مطلب را در منبر نمیفرموده اید ؟ گفتند : چرا گفته ام
? گفتم ، فلانى میگفت : دروغ است ایشان فرمودند : این نوبت من بتو مدرکش‏را ارائه میدهم ، اما من بعد تا
مطلبى را ندیده باشى در منبر ذکر نکن ? اما مدرک این تاریخ - مدینه المعاجز - در معجزات حضرت سید
الشهداء علیه السلام معجزه ??? - ? - و من در نفس المهموم در وقایع شب عاشوراء در صفحه ??? ذکر کرده ام
، از خواب بیدار شدم دیدم در همان صفحه مطلب موجود است ، روز بعد بهمان عالم برخورد کردم ، و مطلب را با
مدرکش و قصه خوابم عرض نمودم ، ایشان خیلى گریه‏کرد ، و طلب رحمت نمود براى والدم




شیخ عباس قمی_معجزات و کرامات_ارزش علم_اخلاص (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:45 عصر)
به مرحوم حاج شیخ عباس قمى محدث الهى و عارف کامل رضوان الله علیه عرض نمودند که آقا چطور شد از
بین تمام کتاب هائى که جناب عالى نوشتید مفاتیح الجنان بیش از همه مورد استقبال مومنین و قاطبه مسلمین
ایران گردید ؟ ایشان فرمود که من مفاتیح را فقط بخاطر اعمال شبانه روزى خودم نوشتم و هیچ قصد انتشار آن
را نداشتم و منحصرا براى اعمال عبادى خودم تهیه نمودم و هیچ کس دیگر را در نظر نگرفتم - به نویسنده اى
گفتند چرا شما آنچه در برخوردها و نشست ها مى گوئید به دل نمى نشیند ولى آنچه براى روزنامه مى نویسید دل‏
نشین است ؟ گفت آنچه براى شما مى گویم بخاطر آن است که مى خواهم خودم را بزرگ و مهم جلوه دهم اما آنچه
براى روزنامه مى نویسم براى آن است که مى خواهم تحصیل روزى نمایم و قصدم خودفروشى و خودسازى پیش جامعه نیست بلکه هدف خدمت است ? - دعا نفوذ کلام در جان امر به معروف و نهى از منکر ارزش علم و پى جویى ان
اخلاص - زمانى که در مشهد اقامت داشته است ، پسر کوچکش که کودکى سه ساله بوده بیمار مى شود ? برایش
داروى ایرانى جوشانده ، که مختصرى شکر در آن ریخته بودند ، مى آورند که بیاشامد ، محدث ، با انگشت دست
راست ، کمى داروى مایع را بهم مى زند? همسرش مى گوید : صبر کنید قاشق بیاورم ? حاج شیخ عباس پاسخ مى دهد: از این کار قصد استشفا دارم ، چون با این دست هزاران حدیث از ائمه طاهرین - سلام الله علیهم اجمعین -
نوشته ام.




   1   2      >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 111 بازدید
    بازدید دیروز: 91
    کل بازدیدها: 523307 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • موضوع درباره امام زمان
    رضایت از خدا و از زندگی
    شرح دعای صحیفه
    شهدا از دیدگاههای مختلف
    امام سجاد و سختیهای بزرگ
    امام سجاد و جدش رسول الله
    امام سجاد و پناه به خدا
    امام سجاد و روز شب
    امام سجاد و فرشتگان
    حکایات هاشمی نژاد-400حکایت
    حکایات فاطمی نیا-100 حکایت
    حکایات استاد دانشمند-120 حکایت
    حکایات شیخ احمدکافی_60حکایت
    حکایات انصاریان_120حکایت
    حکایات مرحوم فلسفی_ 45حکایت
    حکایات شهید دستغیب_ 50 حکایت
    متن حکایات علامه حلی_10حکایت
    متن6حکایت از شیخ صدوق
    متن حکایاتی از شیخ عباس قمی_ره
    متن حکایات شیخ مرتضی انصاری
    وصال یار(1)
    وصال یار(3)
    وصال یار(2)
    وصال یار(4)
    وصال یار (5)
    وصال یار (6)
    یقین و محبت (1)
    یقین و محبت(2)
    یقین و محبت (3)
    یقین و محبت (4)
    هیئت علیه هیئت
    ملکوت انسان (1؛2؛3)
    مکتب عشق
    آسمانی شدن
    جهاد علمی
    توبه
    اخلاق کریمان
    موفقیت و سعادت
    متفرقه ها-مهم
    دید ما نسبت به مردم
    عمل به فرهنگ شهادت
    لینک ارگانهای مختلف و مراکز گوناگون
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس
    دانلود شبهات وهابیت و مسائل مربوطه
    فتاوای خنده دار و مستند وهابیها
    حکایت مختلف شخصیه دیدن داره ها
    تصاویر موضوعی
    افتخار خدمت به مردم(1؛2؛3)
    حرف حساب اینجاست...
    دانلود سخنرانی های حضرت امام خمینی
    منبر های آقای فاطمی نیاء-72 منبر
    منبر های آقای دانشمند
    منبر آقاتهرانی
    منبر آقای صدیقی
    منبر علامه مصباح یزدی
    منبر مرحوم فلسفی
    منبر مرحوم کافی
    منبر استاد مردانی
    منبر حجه الاسلام هاشمی نژاد
    پیرامون امام زمان-آیه الله ناصری
    طب قرانی-استاد خدادادی
    طب اسلامی -دکتر روازاده
    شخصی هاش این توست
    اخلاق(آقا تهرانی)
    شیعه...
    عکسها به سلیقه من...
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •