سفارش تبلیغ
صبا
علامه حلی _ارزش علم و پی جویی از آن (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:26 عصر)
حکایت نمود عالم جلیل آقاى شیخ محمد قمى دام ظله ، که یکى از فضلا در ضمن ملاحظه فروع فقهیه کتاب شرائع ، در یکى از فروع هر چه تامل کرد بمدرک آن نرسید از غایه غیظ و ضیق خناق کلمه غیر مناسبه از او در این باب ظاهر شده که این چه قسم فتوى است ؟ شب در عالم رویا دید مجلسى از علما و طلاب ، شیخ جلیلى بر عرصه منبر چون آفتاب‏ که عالم را بتابش خود تربیت مى نماید باشارات علمیه و افادات حکمیه ارواح اهل علم را تازه و خوش وقت
میفرماید آن شخص میگوید وارد مجلس شدم و نزدیک در نشستم نگاهى به اطراف نمودم ، شیخى در یک طرف خود و
سیدى در طرف دیگر دیدم از شیخ پرسیدم که این سید کیست ؟ گفت سید نعمه الله جزائرى است ، از سید پرسیدم
شیخ کیست ؟ گفت : ملا محسن فیض سئوال کردم شیخ که بر منبر میباشد کیست ؟ فرمودند : حضرت محقق حلى
میباشند پس محقق شروع در مباحثه همان فرع که بر من مشکل آمده بود نمود و از عهده استدلال با کمال وضوح
برآمد : همه بگوش قبول راضى شدند آنگاه شیخ فرمودند : عجب اینست که بعض کسانیکه هنوز قوه نظریه در
استنباط احکام شرعیه را ندارند بنظر خود اعتماد میکنند ، و بالاتر آنکه اگر مطلبى برایشان مشکل‏آمد :
زبان طعن به بزرگان برمى آورند ، پس روى مبارک بمن فرمود و گفتند : دلیل این فرع در کتاب این آخوند که
نزدیک تو نشسته موجود است ، چون بیدار شدم مراجعه بکتاب " وافى " نموده دلیل مسئله را در آنجا یافتم و
از کرده خویش شرمسار گردیدم




علامه حلی _امر به معروف و نهی از منکر (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:25 عصر)
در قصص العلماء نقل شده است روزى - هنگام تشرف بعتبات - در مجلسى صحبت از شراب وحرمت آن در اسلام به میان آمد شخصى از اعیان حاضر مجلس گفت یکى از علماء شراب را حلال میداند - تهمت زد - علامه حلى فرمود : غلط
کرده است و به همین جواب دنباله سخن را قطع کرد ، و از مجلس برخواست و بر مرکب خود سوار شده به در منزل
همان عالم - رفت - واقع در کربلا ، آن عالم را ملاقات و اظهار کرد من براى جلوگیرى از جرات مردم غیبت شما را نموده ام ، از من بگذرید ? پس از رضایت دادن آن عالم بحرم مطهر امام حسین علیه السلام مشرف و زیارت کرده برگشت ?




علامه حلی_ارزش علم و پی جویی ان (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:24 عصر)
- مرحوم حاج شیخ عباس قمى - ره - صاحب کتاب مفاتیح الجنان با جماعتى از تجار به سوى سوریه مسافرت نمود
? تجار مى گفتند هر وقت ما براى سیاحت مى رفتیم او مى نشست مشغول مطالعه و تالیف مى شد و هر چه اصرار مى‏کردیم با ما بیرون بیاید امتناع مى ورزید و شب ها که مى خوابیدیم او باز مشغول مطالعه و تالیف مى شد ? -
?? - صاحب جواهر - قده - : صاحب جواهر - قده - با خود عهد کرده بود که هر شب مقدارى از کتاب جواهر را
بنویسد ? یک شب فرزندش از دنیا رفت ? مى گویند : صاحب جواهر قلم و کاغذ به دست گرفت و با چشم گریان و
قلب محزون کنار جسد فرزندش آمد و به علت همان عهدى که کرده بود ، مشغول نوشتن جواهر شد ? - ?? - یکى از
علماء : فرزند یکى از علماء به رختخواب خود رفت ، پدرش که مشغول نوشتن بود به او گفت : فرزندم خوابیدن
این چنین است ، چند دقیقه اى خوابید باز بلند شد و فرمود : خواب عالم باید این چنین سبک شود ? - کوشش و
پشتکار وفاى به عهد پیمان وخلف وعده ارزش علم و پى جویى ان خواب و اداب ان م : ???? ک : ??? ج : ص : ??
بى تردید یکى از مهمترین عواملى که مردان بزرگ تاریخ را موفق به خلق آثار جاویدشان نمود و آنانرا از
سایر مردم ممتاز گردانید ، سخت کوشى ، خستگى ناپذیرى و پشتکار آنان بوده است ? اینجانب از مرحوم حاج شیخ‏
على محدث زاده فرزند محدث و عالم بزرگ حاج شیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان و ده ها جلد کتاب حدیث و
روایت شنیدم که مى فرمود پدر ما در ایامى که در نجف بود در اثر کثرت نوشتن ، انگشتان دستش تاول مى زد و
هر چند روز یکبار پوستهاى زاید را قیچى مى کرد و در کیسه اى نگهدارى مینمود ، به ما وصیت کرده بود این
کیسه را همراه جنازه من دفن کنید زیرا من به قبولى عباداتم اطمینان ندارم شاید بخاطر همین کیسه کوچک که
از پوستهاى انگشتانم در راه نشر کلمات معصومین - ع - فراهم شده مورد شفاعت قرار گیرم و نجات‏یابم




علامه حلی_معجزات از حضرت_بر؟آوردن حاجت مومن_ارزش علم و پی جویی ا (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:23 عصر)
حکایت تشرف آیه الله فى العالمین الشیخ جمال الدین علامه حلى ره خدمت حضرت خلیفه الله ولى عصر عجل الله
تعالى فرجه الشریف : بطوریکه در قصص العلماء نقل مى نماید از بعض فضلاء او از استادش السید السند
الاقاسید محمد صاحب المفاتیح و المناهل ابن السید الاقا عل- صاحب الریاض که او نقل کرده از خط علامه در
حاشیه بعض کتب که علامه در شب- از شبهاى جمعه تنها بزیارت قبر مولاى خود جناب ابى عبد الله الحسین علیه
السلام میرفت و بر دراز گوشى سوار بود و تازیانه از براى راندن درازگوش بدست خود داشت اتفاقا در اثناى
راه شخص پیاده بزى اعراب بر او در راه رفتن رفاقت و همراهى کرد و در اثناى راه رفتن فتح باب مسئله و
مکالمه نمود و از مکالمات او بمقتضاى المرء مخبو تحت لسانه زبان در دهان خردمند چیست کلید در گنج صاحب
هنر چو در بسته باشد چه داند کسى که جوهر فروش است یا پیله ور علامه قدس سره دانست که مردیست عالم و
خبیر بلکه کم مانند و نظیر پس در مقام اختیار او بسوآل بعض مشکلات برآمد دید که او حلال مشکلات و معضلات‏
و مفتاح مغلقاتست پس مسائلى را که بر خود مشگل دیده بود سوآل نمود و جواب فرمود و دانست که او وحید عصر
فرید دهر است زیرا که کسى چون خود ندیده بود و خود هم در آن مسائل متحیر بود تا آنکه در اثناى سوآل
مسئله در میان آمد که آنشخص بخلاف علامه در آن مسئله فتوى داد ? علامه انکار کرده گفت که این فتواى بر
خلاف اصل و قاعده است و دلیل و خبریکه مستند آن شود وارد بر اصل و مخصص قاعده گردد نداریم ? آن مرد گفت
دلیل بر اینحکم حدیثى است که شیخ طوسى علیه الرحمه در کتاب تهذیب خود نوشته است علامه گفت که هچمو حدیث در تهذیب در خاطر خود ندارم که دیده باشم که شیخ مذکور یا غیر او آنرا ذکر کرده باشد آنشخص گفت که آن
نسخه کتاب تهذیب را که خوددارى از اول آن فلان مقدار ورق بشمار پس در فلان صفحه و فلان سطر آنرا خواهى
دید چون علامه این گونه جواب شنید و این اخبار غیبى را بدید متحیر گردید که این کیست که از کتاب ندیده
خبر میدهد و چه دانست که من کتاب تهذیب را از ملک خود دارم و فلان اندازه دارد و فلان قسم خط آنست که
این حدیث در فلان ورق و فلان صفحه و فلان سطر آن باشد ? پس با خود گفت شاید این شخص که در رکاب من میاید
آن کسى باشد که فلک دوار در دوران او افتخار مینماید و ملک او را رکاب دار است پس از براى استظهار و
استخبار از او استفسار نمود در حالتیکه از غایت تفکر و تحیر تازیانه را از دست خود داد و آن بر زمین
افتاد که آیا در مثل این زمان که غیبت کبرى در آن واقع گردید درک شرف ملاقات صاحب الزمان امکان دارد آن
شخص چون این بشنید بسوى زمین خم گردید و آن تازیانه را برداشت و با دست خود در کف با کفایت علامه گذاشت
و در جواب فرمود که چگونه نمیتوان دید و حال آنکه الحال دست او در میان دست تو میباشد ? چون علامه این
بشنید بیخود ، خود را از بالاى دراز گوش بر پاهاى مبارک آن قدوه احباب باراده پا بوسیدن آنجناب انداخت و
از غایت شوق از خود برفت و بیهوش گردید و چون بیهوش آمد کسى را ندید لهذا افسرده و ملول گردید و بعد از
آنکه بخانه خود رجوع فرمود کتاب تهذیب خود را ملاحظه نمود و آنحدیث را در همان موضع که آن بزرگوار
فرموده بود مشاهده نمود پس در حاشیه کتاب تهذیب خود در همان مقام بخط خود نوشت که این حدیثى است که
مولاى من صاحب الامر علیه السلام مرا بان خبر داد که در فلان ورق و فلان صفحه فلان سطر این کتاب است




علامه حلی_الطاف حضرت به شیعیان-برآوردن حاجت مون_ارزش علم و پی جو (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:22 عصر)
پیش از آنکه شگفتى از عالم و محقق بزرگ جهان تشیع علامه
حلى در مورد شرفیاب شدنش به خدمت امام زمان " ع " مطلبى را خاطر نشان سازم ، اجازه بدهید مختصرى از
بیوگرافى این مرد خدا را بنظرتان برسانم ? جمال الدین حسین بن یوسف بن مطهر حلى معروف به " علامه حلى "
از علماى برجسته قرن هشتم ه قمرى است که در سال ??? ه ق از دنیا رفت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ،
این مرجع تقلید عالیقدر ، سلطان محمد خدا بنده پادشاه مغول را شیعه کرد و در این مسیر خدمت بزرگى به
مذهب جعفرى نمود او در تمام علوم اسلامى ،استاد و ماهر بود و بیش از پانصد جلد کتاب ، تالیفات او را
تخمین زده اند ? اینک توجه کنید که این را مرد دینى چگونه مورد عنایت امام عصر - عج - مى شود : او در "
حله " سکونت داشت ، هر شب جمعه از حله با وسائل آنزمان به کربلا مى رفت - با اینکه بین این دو شهر بیش
از ده فرسخ فاصله است - با این کیفیت که بعد از ظهر پنجشنبه با مرکب - حمار - خود براه مى افتاد و شب
جمعه در حرم مطهر امام حسین - ع - مى ماند و بعد از ظهر روز جمعه به " حله " مراجعت مى کرد ?در یکى از
روزها که بطرف کربلا رهسپار بود ، در راه شخصى به او رسید و همراه علامه با هم به کربلا مى رفتند ،
علامه با رفیق تازه اش شروع کرد صحبت کردن و مسائلى را بیان نمودن ، از آنجا که بفرموده على - ع - المرء
مخبوء تحت لسانه " شخصیت مرد زیر زبانش نهفته است " علامه درک کرد که با مرد بزرگ و عالمى سترگ همصحبت
شده است ، هر مسئله مشکلى مى پرسید ، رفیق راهش ، جواب مى داد ، از علم رفیق راهش متحیر ماند ، با هم
گرم صحبت بودند تا آنکه در مسئله اى ، آن شخص بر خلاف فتواى علامه فتوا داد ? علامه گفت : " این فتواى
شما بر خلاف اصل و قاعده است ، دلیلى هم که این قاعده را از بین ببرد نداریم " ? آن شخص گفت : چرا دلیل
موثقى داریم که شیخ طوسى - ره - در کتاب تهذیب در وسط فلان صفحه آن را نقل کرده است ، علامه گفت : من
چنین حدیثى در کتاب تهذیب ندیده ام ، آن شخص گفت : کتاب تهذیبى که در پیش تو هست در فلان صفحه و سطر این‏
حدیث مذکور است علامه در دنیائى از حیرت فرو رفت ، از این رو که این شخص ناشناس ، تمام علائم و خصوصیات
نسخه منحصر به فرد کتاب تهذیب را که داشت گفت ، درک کرد که در پیشگاه شخص بزرگى قرار گرفته ، لذا شروع
کرد به ذکر مسائل مشکله اى که براى خودش حل نشده بود ، در این موقع تازیانه اى که در دست داشت بزمین
افتاد ، در همین حین این مسئله را از آن شخص مى پرسید که آیا در غیبت کبرى ، امکان ملاقات با امام زمان
- عج - هست ؟ آن شخص که تازیانه را از زمین برداشته بود و به علامه مى داد و دستش به دست علامه رسید ،
گفت : " چگونه نمى توان امام زمان را دید در صورتیکه‏اینک دستش در دست تو است " ? ? علامه چون متوجه شد ،
خود را به دست و پاى امام زمان انداخت و آن چنان محو عشق شوق او شد که مدتى چیزى نفهمید پس از آنکه بحال‏
خود آمد کسى را ندید ، بخانه مراجعت کرد و فورى کتاب تهذیب خود را باز کرد و دید آن حدیث با همان علائم
از صفحه و سطر تطبیق مى کند ، در حاشیه آن کتاب در همان صفحه نوشت : " این حدیثى است که مولایم امام
زمان - عج - مرا به آن خبر داده است " عده اى از علماء همان خط را در حاشیه همان صفحه کتاب دیده اند




علامه حلی_معجزات و کرامات_ارزش برآوردن حاجت مومن_ارزش علم_اعتماد (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:20 عصر)
تدبیرى که کوفه و کربلا و نجف را از کشتار مغول محفوظ داشت : علامه حلى رضوان الله علیه از پدرش نقل مى
کند : علت اینکه در فتنه مغول اهل کوفه و کربلا و نجف قتل عام نشدند و از هجوم سربازان هلاکو مصون
ماندند این بود که وقتى هلاکو به خارج بغداد رسید و هنوز شهر را فتح نکرده بود ، بیشتر اهل حله از ترس
خانه هاى خود را ترک گفتند و به بطایح گریختند و جمع قلیلى در شهر ماندند از آن جمله پدرم و سید بن
طاووس و فقیه ابن ابى العز بودند ? این سه نفر تصمیم گرفتند به هلاکونامه بنویسند و صریحا اطاعت خود را
نسبت به وى اعلام دارند ? نام نوشتند و بوسیله یک مرد غیر عرب فرستادند ? هلاکو پس از دریافت نامه
فرمانى بنام آقایان صادر کرد ? و به وسیله دو نفر فرستاد و به آن دو سفارش کرد به آقایانى که نامه نوشته‏
اند بگوئید اگر نامه را از صمیم قلب نوشته اید و دل هاى شما با نوشته شما مطابق است نزد ما بیائید ،
فرستادگان هلاکو به حله آمدند و پیام هلاکو را به آقایان ابلاغ کردند ? آقایان از ملاقات با هلاکو
بیمناک بودند زیرا نمى دانستند پایان کار چه خواهد شد ? پدرم به آن دو نفر گفت اگر من تنها بیایم کافى
است ؟ گفتند آرى ، او به معیت آن دو نفر حرکت کرد ? در آن موقع هنوز بغداد فتح نشده بود و خلیفه عباسى
را نکشته بودند وقتى پدرم به حضور هلاکو رفت به او گفت چطور با من به مکاتبه پرداختید و چگونه به ملاقات‏
من آمدى پیش از آنکه بدانى کار من و خلیفه بکجا مى کشد ؟ ، از کجا اطمینان پیدا کردید که کار من و خلیفه‏
به صلح نیانجامد و من از او در نمى گذرم ؟ پدرم در جواب گفت : اقدام ما بنوشتن نامه و آمدن من به حضور
شما بر اساس روایتى است که از حضرت امیرالمومنین على بن ابیطالب علیه السلام به ما رسیده است : قال فى
خطبه : الزوراء و ما ادریک مالزوراء ارض ذات اثل یشتد فیه البیان و تکثر فیه السکان ? ? ? و الویل و
العویل‏لاهل الزوراء من سطوات الترک و هم قوم صغار الحدق وجوههم کالمجان المطوقه لباسهم الحدید جرد مرد
یقدمهم ملک یاتى من حیث بدا ملکهم جهورى الصوت قوى الصوله على الهمه لا یمر بمدینه الا فتحها و لا ترفع
علیه رایه الا نکسها الویل الویل لمن ناواه فلا یزال کذلک حتى یظفر ? على علیه السلام در خطبه زوراء
فرموده است : چه میدانى زورا چیست : سرزمین وسیعى است که در آن بناهاى محکم پایه گذارى مى شود مردم
بسیارى در آن مسکن مى گزینند ، روسا و ثروت اندوزان در آن اقامت مى کنند ، بنى عباس آنجا را مقر خود و
جایگاه ثروتهاى خویش قرار مى دهند ? زوراء براى بنى العباس خانه بازى و لهو است ? آنجا مرکز ستم
ستمکاران و کانون ترس هاى دهشت زا است ? جاى پیشوایان گناهکار و امراء فاسق و فرمان روایان خائن است و
جمعى از فرزندان فارس و روم آنان را خدمت مى کنند ، در چنین محیط تیره و گناه آلوده و در آن شرائط ننگین‏
و شرم آور ، اندوه عمومى و گریه هاى طولانى و شرور و بدبختى دامنگیر مردم زوراء مى شود و گرفتار هجوم
اجانب نیرومند مى گردند اینان ملتى هستند که حدقه چشمان آنها کوچک است صورتهاى آنان مانند سپر طوق شده و
لباسشان زره آهنین است ? سیماى جوانى دارند و پیشاپیش آنها فرمانروائى است که از سرزمین اصلى خود آمده
است ? او صدائى بلند و سطوتى نیرومند و همتى عالى دارد ? به هیچ شهرى نمى گذرد مگر پس از فتح آن و هیچ
پرچمى در مقابلش برافراشته نمى شود مگر آنکه سرنگونش مى سازد ، بلا و عذاب بزرگ براى کسى است که به
مخالفتش برخیزد ? او همچنین صاحب قدرت و نیرو است تا پیروزى نهائى نصیبش گردد ? پدر علامه پس از قرائت
خطبه به هلاکو گفت : امام ما علیه السلام اوصافى را در خطبه ذکر کرده که ما همه آن اوصاف را در شما مى
بینیم و به پیروزى شما اطمینان داریم ، به همین جهت نامه نوشتیم و من به حضور شما آمدم ? هلاکو اندیشه و
فکر آنان را به حسن قبول تلقى کرد و فرمانى به نام پدر علامه نوشت و در آن فرمان مردم حله را مورد عنایت‏
مخصوص خود قرار داد ? طولى نکشید که هلاکو بغداد را فتح کرد و مستعصم خلیفه عباسى را به قتل رسانید ?
بطورى که دائره المعارف بستانى نقل نموده در آن حادثه متجاوز از دو ملیون نفر هلاک شدند ، اموال فراوانى‏
به غارت رفت و خانه هاى بسیار طعمه حریق شد ، و سرانجام آشکار گردید که آقایان علماء حله خطبه على علیه
السلام را بخوبى فهمیده و به درستى آن را با هلاکو و لشگریانش تطبیق نموده بودند ? تشخیص صحیح و اقدام
بموقع ایشان جان مردم حله و کوفه و نجف و کربلا را از خطر مرگ قطعى نجات داد و از کشتار دسته جمعى آنان
جلوگیرى نمود ?




علامه حلی_عمل به واجبات و ترک محرمات (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:19 عصر)
علامه حلى مى فرماید : - من دیدم جماعتى از صوفیه را در روضه حضرت امام حسین علیه السلام که ایشان نماز
شام گذاردند بغیریکنفر از ایشان که او نماز نکرد و نشسته بود بعد از ساعتى بجماعت نماز خفتن را کردند و
آن شخص نکرد از یکى از ایشان سئوال کردم که این شخص چرا نماز نکرد گفت او چه احتیاج داد بنماز او بخدا
واصل شده است آیا جایز است کسیکه بخدا واصل شد میان خود و خدا حاجبى قرار دهد و نماز حاجبست میان بنده و
خدا پس بنگر ایغافل و تفکر نما در حال این جماعت که اعتقاد ایشان در باب خدا آنست که دانستى عبادت ایشان‏
آنست که گفتم و عذر ایشانرا در ترک نماز شنیدى و با این اعتقادات و اعمال ایشانرا از ابدال میدانند با
آنکه جاهلترین جهالند - فرق اسلامى نماز گناه معصیت دقت در حکم و فتوا علامه حلى فقیه عالیقدر شیعه وقتى‏
مى خواست که بر خلاف علماى سابق حکم به عدم وجوب منزحات بشر - کشیدن تمام آب چاه - به هنگام برخورد با
آلودگى ها صادر کند ،پس از مطالعه دلائل خود ناگهان به ذهنش رسید که نکند چون او خود در خانه اش چاه‏دارد
و این فتوا بسود خودش نیز هست در ذهنش اثر گذاشته و منجر به چنین استنباطى شده باشد از اینرو دستور داد
تا چاه منزلش را پر کردند و آنگاه مجددا دلائل خود را بررسى کرد و وقتى اطمینان حاصل کرد که منافع شخصى
در نظریه و فتوایش تاثیر ندارد آن حکم را صادر نمود ?




علامه حلی و ارزش پی جویی علم (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:19 عصر)
طبق روایتى که علامه مجلسى در کتاب " السماء و العالم " بحار نقل کرده است ابوحمزه ثمالى از اصبغ بن
نباته روایت کرده است که امیرالمومنین على علیه السلام‏بهنگام عبور بسوى صفین همراه او بودم که روى تپه
اى قرار گرفت سپس به نیزارى که میان بابل - عراق - و آن تپه قرار گرفته بود اشاره نمود و فرمودند : شهرى‏
و چه زیبا شهرى عرض کردم سرور من به شهرى اشاره میکنید آیا در اینجا شهرى بوده است که آثارش از میان
رفته است ؟ فرمودند نه بلکه شهرى بوجود خواهد آمد که به آن حله سیفیه خواهند گفت در آن شهر اقوام
نیکوکارى زندگى خواهند کرد اگر یکى از آنان سهم خود را به خداوند نذر کند وفاء به آن مینماید ? " زادگاه‏
و نشو و نماى علامه حلى چنین جایگاه پر برکتى است ولى او از نظر فضل و علم و تقوى در مرحله والاترى قرار
گرفته است بحدى که سید مصطفى تفرشى صاحب کتاب " نقد الرجال " میگوید : " علامه آنقدر فضیلت و شان و
اعتبار دارد که بهتر آنست که توصیف نشود چون توصیفها و تعریفهاى من چیزى بر او نمى افزاید و او بیش از
?? جلد کتاب دارد که هر کدام نشانگرى نوعى از فضیلت و علم و دانش او است ?





علامه حلی_زیرکی-حاضر جوابی_عجب و کبر_آداب نشستن (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:18 عصر)
و بعضى چنین گفته اند تشریف اوردن علامه حلى را حضور سلطان که چون وزیر نام عالم حله را گفت علماء عامه
همه مذمت کردند و گفتند او را فضى است و از عقل بهره اى ندارد و مذهب او باطل است ? سلطان امرد کرد
باحضار علامه روزیکه تشریف آورد در حضور سلطان علماى مذاهب اربعه و رجال دولت همه بودند ? علامه وارد شد
نعلین خود را بدست گرفته فرمود السلام علیکم و چون مکانى خالى نیافت رفت کنار سلطان نشست ? علماى عامه
گفتند ما نگفتیم روافض عقل ندارند آن سلامش و این مکانش سلطان گفت علت را از خودش سوال کنید ? گفتند
بانجناب چرا تعظیم سلطانرا ننمودى و مراعات ادب را نکردى فرمود پیغمبر صلى الله علیه و آله از سلطان
بهتر بود و بر او سلام میکردند قال الله تعالى - فاذا دخلتم بیوتا فسلموا على انفسکم تحیه من عند الله
مبارکه -گفتند چرا در کنار سلطان نشستى ? فرمود چون در مجلس جائى خالى نبود بغیر از اینجا و هر چه را
علامه بزبان عربى میفرمود مترجم براى سلطان بفارسى ترجمه میکرد ? گفتند چرا نعلین خود را همراه خود
آوردى در مجلس سلطان فرمود ترسیدم حنفى ها بدزدند چنانکه اباحنیفه نعلین پیغمبر - ص - را دزدید حنفى ها
? فریادشان بلند شد و گفتند کجا اباحنیفه در زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله بوده که نعلین پیغمبر را
بدزدد ? فرمود اشتباه کردم ترسیدم شافعى ها بدزدند چنانکه امام شافعى نعلین پیغمبر را دزدید شافعى ها هم‏
اعتراض کردند که دویست سال بعد از پیغمبر صلى الله علیه و آله شافعى بدنیا آمده فرمود ترسیدم مالکى ها
بدزدند چنانکه مالک دزدید کفش پیغمبر صلى الله علیه و آله را ? مالکى ها هم دفاع کردند در آخر فرمود
ترسیدم حنبلى ها بدزدند ? چنانکه احمد بن حنبل کفش پیغمبر صلى الله علیه و آله را دزدید آنها نیز دفاع
کردند که احمد حنبل کجا بوده در زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله که دزدى کند آنهم از پیغمبر صلى الله
علیه و آله آنهم کفش آنسرور ? سپس علامه حلى بسلطان فرمود که شنیدى که هیچیک از روساى مذاهب اربعه در
زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله نبودند بلکه در زمان صحابه پیغمبر صلى الله علیه و آله هم نبودند پس
علامه فرمود ما طایفه شیعه متابعت امیرالمومنین على علیه السلام را مینمائیم که نفس خود پیغمبر و برادر
و پسر عم و وصى پیغمبر صلى الله علیه و آله است ? پس فرمود بداند شخص سلطان که طلاقى که داده باطل بوده
چون شروط طلاق موجود نبوده ? سلطان مذهب تشیع را اختیار کرده و امر کرد همه شهرستانها و بلاد را که خطبه‏
بنام دوازده امام علیهم السلام بخوانند و دستور داد در اطراف مساجد و مشاهد اسماء مقدسه ایشانرا نقش کنند و سکه بنام ایشان بزنند ? و ببرکت وجود علامه مذهب شیعه رواج گرفت ?




علامه حلی-ارزش علم و علم جویی (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:16 عصر)
مدرسه سیاره تشکیل یافت : سلطان محمد خدابنده افتخار مذهب شیعه پیدا کرد ، بینهایت مایل شد که علامه
حلى را نزد خود نگاهدارد زیرا دید مقام سلطنت اسلام نیازمند بچنین شخصیت علمى میباشد ، تا در مهام مملکت‏
و مواقع حساس از حضورش کسب فیض نماید ، از این لحاظ عرضه داشت : من از جناب آیه الله خواهش مندم که در
دربار ما بماند و همواره ما را از حضور خود مفتخر و بهره مند فرماید علامه فرمود : سلطان بسلامت باشد ،
من مردى هستم اهل علم و بحث و تدریس و همواره باید بتربیت طلاب و دانشجویان و کار تصنیف و تالیف -
چنانکه شان دانشوران است - بپردازم ، بنابراین اگر بخواهم محضر سلطان را برگزینم ، از کار و وظیفه علمى
خود باز میمانم ، و من بدین منظره خوشنود نیستم من حاضر نیستم در دربار باشم ، و از کارهاى علمى باز
مانم ، سلطان گفت : اگر من دستور دهم ، وسیله کار در اختیار شما قرار گیرد ، باز هم شانه خالى مى کنید ؟
علامه فرمود پس اجازه دهید ، حضور من نزد شما منحصر بحال حضر و بودن در پایتخت باشد و در سفر شما من
آزاد باشم و بکار خود برسم ، سلطان اظهار داشت : من مایلم در هر دو حال بنفع مملکت از وجود مبارک شما
بهره برم ، از این نظر وسیله فراهم مى کنم که خواسته شما از لحاظ تربیت و تعلیم و تالیف تامین گردد ،
علامه ناگزیر قبول کرد ? سلطان دستور داد نخست براى حال حضور در پایتخت مدارس علمى ساخته و در اختیار
طلاب و محصلین قرار داده شود سپس براى حال سفر چند چادر مخصوص علامه و شاگردان مکتبش برپا گردد تا در
اینحال نیز بکار علمى آنجناب لطمه وارد نیاید ، و در عین حال افتخار حضور علامه را هم داشته باشد ، بدین‏
ترتیب جلب موافقت علامه را نمود و مدرسه سیاره تشکیل گردید - برخى از تالیفات علامه در مدرسه سیاره صورت‏
پذیرفته و در پایان هر یک بدین معنى متذکر شده است - - روضات الجنات




   1   2      >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 11 بازدید
    بازدید دیروز: 124
    کل بازدیدها: 523331 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • موضوع درباره امام زمان
    رضایت از خدا و از زندگی
    شرح دعای صحیفه
    شهدا از دیدگاههای مختلف
    امام سجاد و سختیهای بزرگ
    امام سجاد و جدش رسول الله
    امام سجاد و پناه به خدا
    امام سجاد و روز شب
    امام سجاد و فرشتگان
    حکایات هاشمی نژاد-400حکایت
    حکایات فاطمی نیا-100 حکایت
    حکایات استاد دانشمند-120 حکایت
    حکایات شیخ احمدکافی_60حکایت
    حکایات انصاریان_120حکایت
    حکایات مرحوم فلسفی_ 45حکایت
    حکایات شهید دستغیب_ 50 حکایت
    متن حکایات علامه حلی_10حکایت
    متن6حکایت از شیخ صدوق
    متن حکایاتی از شیخ عباس قمی_ره
    متن حکایات شیخ مرتضی انصاری
    وصال یار(1)
    وصال یار(3)
    وصال یار(2)
    وصال یار(4)
    وصال یار (5)
    وصال یار (6)
    یقین و محبت (1)
    یقین و محبت(2)
    یقین و محبت (3)
    یقین و محبت (4)
    هیئت علیه هیئت
    ملکوت انسان (1؛2؛3)
    مکتب عشق
    آسمانی شدن
    جهاد علمی
    توبه
    اخلاق کریمان
    موفقیت و سعادت
    متفرقه ها-مهم
    دید ما نسبت به مردم
    عمل به فرهنگ شهادت
    لینک ارگانهای مختلف و مراکز گوناگون
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس
    دانلود شبهات وهابیت و مسائل مربوطه
    فتاوای خنده دار و مستند وهابیها
    حکایت مختلف شخصیه دیدن داره ها
    تصاویر موضوعی
    افتخار خدمت به مردم(1؛2؛3)
    حرف حساب اینجاست...
    دانلود سخنرانی های حضرت امام خمینی
    منبر های آقای فاطمی نیاء-72 منبر
    منبر های آقای دانشمند
    منبر آقاتهرانی
    منبر آقای صدیقی
    منبر علامه مصباح یزدی
    منبر مرحوم فلسفی
    منبر مرحوم کافی
    منبر استاد مردانی
    منبر حجه الاسلام هاشمی نژاد
    پیرامون امام زمان-آیه الله ناصری
    طب قرانی-استاد خدادادی
    طب اسلامی -دکتر روازاده
    شخصی هاش این توست
    اخلاق(آقا تهرانی)
    شیعه...
    عکسها به سلیقه من...
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •