سفارش تبلیغ
صبا
شیخ صدوق_آثار ایمان بر بدن بعد از مرگ_آثار اعمل نیک و بد-ارزش عل (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:40 عصر)
در زمان " ناصر الدین شاه قاجار " ، قبر شریف " ابن بابویه قمى " که در " رى " است ، نیاز به تعمیر پیدا
کرد ، زیرا بر اثر آمدن سیل ویران شده بود ? به شاه خبر دادند ، مبلغى براى بنا و تعمیر آن معین گردید ?
وقتى مى خواستند شالوده بریزند ، قبرى آشکار شد ، بدن " ابن بابویه " پس از هزار سال تازه بود ، حتى
ناخن هاى شیخ که حنا بسته بود ، رنگ حناى ناخن هم از بین نرفته بود ? به شاه خبر مى دهند ، مى گوید :
خودم دوست دارم بیایم و این منظره را ببینم ? مى آید و مى بیند و بعد بنا را تعمیر مى کنند که همین
تعمیر ، هنوز هم باقى است ? مثل " شیخ صدوق " - که نظایرش بسیار است - مثل قوت روح است ? ماده محکوم روح‏
است ? در مورد جناب احمد بن موسى - شاه چراغ - نوشته اند که ، پیدایش قبر شریفش ، در اثر انگشترى بوده
که در دست مبارکش قرار داشته و روى آن نوشته شده بود : " احمد بن موسى الکاظم علیه السلام " که معلوم شد
ایشان ، پسر حضرت " موسى بن جعفر " علیه السلام است ? جسد پس از مدت ها تر و تازه بود ?




شیخ صدوق_عنایات و کرامات_ارزرش علم و پی جویی_محاسبه اعمال (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:39 عصر)
ولادت شیخ صدوق
" على بن حسین بن بابویه یا ابوالقاسم حسین بن روح ملاقات کرده و از او سوالاتى نمود ، سپس نامه اى را
براى حسین بن روح نوشت که توسط على بن جعفر بن اسود براى او فرستاد و خواسته بود که نامه اش را که در آن‏
اشتیاق خود را به داشتن فرزندى ابراز کرده بود به حضرت صاحب که درود بر او باد برساند ، حضرت در جوابش
نوشت ??? : ما براى تو این مورد را از خداوند خواستم و دعا کردیم ، و بزودى دو پسر نیکوکار و خوب روزى
تو خواهد شد ? چندى بعد ابوجعفر و ابوعبد الله از کنیزى متولد گردیدند و ابوعبد الله حسین بن عبید الله
مى گفت : از ابوجعفر - شیخ صدوق - شنیدم که مى گفت : من به دعاى حضرت صاحب الامر که درود بر او باد
متولد شده ام و به این افتخار و مباهات مى نمود ? " الطاف حضرت به شیعیان قضاء حاجت برادر مومن ارزش علم‏
و پى جویى ان کودک م : ????? ک : ??? ج : ص : ??? - ??? کشف قبر ابن بابویه و کرامت بدن شریفش تولد :
??? ق وفات : ??? ق در عصر مرحوم ناصر الدینشاه قاجار سرداب او مکشوف شد و جسد شریفش تازه و معطر و سالم‏ از تصرف خاک و هوام و حشرات زمین نمایان گردید و شرح آن چنین است که در مقدمه بعضى از تالیفات آنجناب
چون اکمال الدین و خصال و غیره یاد شده و خود نگارنده از دو نفر عادل از آیات عظام معاصر شنیدم ? ? -
مرحوم آیه الله العظمى علامه نسابه آقا سید شهاب الدین مرعشى نجفى متوفى شب هفتم صفر ???? ق از پدر
بزرگوارشان علامه متتبع حاج سید محمود مرعشى نجفى متوفى و مدفون نجف که خود شاهد بوده و آن بدن شریف را
زیارت و حتى دستش را هم بوسیده بوده ? ? - مرحوم حجه الاسلام حاج موید العلماء آل آقا از مرحوم جدش آیه
الله حاج آقا محمد فرزند آیه الله العظمى آقا محمد على آل آقا کرمانشاهى که میفرمودند در باغ مستوفى که
قبر صدوق بود اثرى از قبر ظاهر نبود و در آنجا زراعت میکردند ? اتفاقا سیل عظیمى آمد و تمام آن اراضى
مزروعى را فرا گرفت و بعضى از آنرا خراب کرد ? پس سردابى ظاهر شد که آب در آن افتاده بود و جسد تازه اى
نمایان شد مردم فورا بتوسط اولیاء امور بسلطان وقت مرحوم ناصرالدینشاه اطلاع دادند پس بامر شاه جمعى از
علماء حاج آقا محمد آل آقا کرمانشاهى و میرزا ابوالحسن جلوه فیسلوف و حکیم متاله آن عصر و آیه الله ملا
محمد رستم آبادى و علامه نسابه حاج سید محمود مرعشى نجفى و بعضى دیگر را انتخاب و براى کشف آن اعزام و
بان منطقه رفته و وارد سرداب میشوند جسدى را مشاهده میکنند که تمام اعضاء بدن آن سالم و چنان بنظر میاید
که تازه از حمام بیرون آمده و بگفته صاحب کتاب جنه النعیم در اول صفحه ??? کتاب مزبورش جز محاسن شریفش
که بسینه اش ریخته بود هیچ یک از اعضاء بدنش تغییر نکرده و بمضمون دو حدیث شریف : ? - بدن العالم لا
یبلى بدن عالم دین پوسیده نمیشود ? - ان الارض لا تغیر اجساد الصالحین بیگمان که زمین اجساد بندگان
شایسته خدا را تغییر نمیدهد و دگرگون نمیسازد بدن سالم بود ? پس در اطراف سرداب نگاه میکنند که بینند
صاحب بدن کیست متوجه میشوند که لوح و سنگ قبرى در آنجاست که روى آن نوشته است : هذا المرقد العالم
الکامل المحدث ثقه المحدثین صدوق الطایفه ابوجعفر محمد بن على بن حسین بن موسى ابن بابویه قمى ? علامه
مرعشى - ره - فرمودند مرحوم والدم علامه نسابه میرزا سید محمود مرعشى میفرمودند من دست او را بوسیدم و
دیدم که پس از نهصد سال تقریبا مردن و دفن شدن دستش بسیار نرم و لطیف و حتى خاطرم هست که ناخن یکى را
گرفته و ناخن دیگرى را نگرفته بود پس احتمال دادند چون بسیار متعبد بوده بعمل کردن به احادیث اهل بیت
علیهم السلام که فرموده اند مستحب است روز پنجشنبه و روز جمعه ناخن گرفتن و آن بزرگوار یکدست را روز
پنجشنبه ناخنش را میگرفت و ناخن دیگرى را براى روز جمعه میگذارد روز پنجشنبه ناخن یکدست را گرفته و
بجمعه نرسیده که ناخن دیگرى را بگیرد یا ممکنست در بین گرفتن ناختها اجلش رسیده و نتوانسته تا آخر
برساند و العلم عند الله




شیخ صدوق_ (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:37 عصر)
مزار مجلسى [ یکى از ابعادى که باید در پیرامون آن بحث لازم و کافى بعمل آید این است که چطور شد در
میان علماء و معاصرین مرحوم مجلسى ایشان این موفقیت را بدست آورد و توانست کتابى همچون بحار الانوار را
که مشابه آن تا قبل از زمان علامه مجلسى وجود نداشت ، تالیف نماید ، با توجه به اینکه صنعت چاپ هم در آن‏
زمان نبود و کتابها را با دست مى نوشتند ، این کتاب که ??? جلد مى باشد ، با امکانات علمى گسترده و
اختیارات وسیع و نفوذ کلمه مرحوم مجلسى تالیف آن امکان پذیر شد ، باید پیرامون خلقیات و روحیات و چگونگى‏
رفتار مرحوم مجلسى با علما و دانشمندان و بزرگان و طبقات مختلف مردم بررسى شود ، و با توجه به بعد
عبادتى ایشان و فرصت کم چگونه او توانست با کمک شاگردان خود دست به تالیف دائره المعارف کم نظیر شیعه
بزند ، باید پرسید که چرا با وجود قبور بسیارى از امام زاده ها و بزرگان در اصفهان ، مردم ، از تمام
اقشار و اصناف به مجلسى و قبر او ایمان و اعتقاد دارند ، از زیارت قبر او غافل نیستند ، و بر سر مزار او
دعا مى کنند و از خداوند طلب قضاء حوائج خود را مى نمایند ، و غالبا هم مستجاب مى گردد ، این نیست مگر
از برکات و فیوضات صاحب قبر ، زیرا قبر مجلسى همانند قبر سید مرتضى و سید رضى و سید بحر العلوم منبع خیر
و فیض و برکات است و مردم با زیارت این گونه قبور و دعا کردن در نزد قبر از خداوند متعال قضاء حوائج و
نیازهاى خود را طلب مى کنند ، و غالبا به مقصود هم مى رسند ، من به عنوان نمونه مطلبى را ذکر مى کنم که
خودم از برکات مرقد مطهر مجلسى دیدم ، در آن زمان که تصمیم گرفتم منابع مطالب بحار الانوار را پیدا کنم
یعنى آن کتابهائى را که علامه مجلسى از آنها در بحار نقل نموده است ، من دیدم دو کتاب " الامامه و
التبصره " و " اعلام الدین دیلمى " را که در تمام کتابخانه ها و فهرست ها به دنبال آنها مى گردم ، پیدا
نمى شود ، کتاب " الامامه و التبصره " مولف آن پدر شیخ صدوق رضوان الله علیها است ، به مرحوم آیه الله
العظمى بروجردى که خبره این صناعت است و در عمر طولانى اش اطلاعات فراوانى از نام و فهرست کتابها و
کتابخانه ها اندوخته بود ، مراجعه نمودم و ایشان فرمودند ، من هیچیک از کتابهاى پدر صدوق علیه الرحمه را
حتى کتاب " الامامه و التبصره " را ندیده ام ، من مشاهده کردم که مرحوم مجلسى از این دو کتاب بسیار
روایت نقل مى کند ، اما هر چه به فهرست کتابخانه ها مراجعه کردم پیدا نشد و به هر کدام از علما متوسل
شدم گفتند ، اثرى از این دو کتاب در دست نیست ، تصمیم گرفتم به سر قبر مرحوم علامه مجلسى بروم و از خود
او بخواهم ، که از خداوند بخواهد که خدا این دو کتاب را به من برساند ، حدود ساعت نه - ? - بود به سر
قبر مرحوم مجلسى رفتم ، یک سوره قرآن و سوره تبارک و سوره الرحمن براى دو مجلسى پدر و پسر خواندم ، و
گفتم آقایان پدر و پسر ، شما بزرگوارید ، و من براى کتاب شما از قم به اینجا آمده ام تا از شما استمداد
کنم ، و تقاضاى من این است که شما پدر و سر این دو کتاب را براى من فراهم کنید ، یکى کتاب " الامامه و
التبصره و دیگر کتاب اعلام الدین دیلمى " بعد از خواندن قرآن و فاتحه از مقبره بیرون آمدم ، با خود گفتم‏
پیش از ظهر به منزل پدر زنم مى روم ، و از آنجا به منزل پدرم مى روم و ناهار را در آنجا صرف مى کنم سپس
به قم مراجعت مى کنم ، ساعت ?? بود که به منزل پدر زن رفته و دق الباب نمودم ، ایشان با لباس عبا و
عمامه مرتب آماده بود که بیرون برود ، من به او گفتم که آقا من قصد زیارت شما را داشتم ، اکنون بر مى
گردم ، گفتند خیر شما باید بیائید و ناهار را با ما هم صرف کنیم ، گفتم ناهار در منزل پدرم خواهم بود ،
گفتند من نمى روم جائى که مى خواستم بروم ، گفتم نه من مانع کار شما نمى شوم ، پرسیدم کجا مى خواستید
بروید ؟ گفتند به منزل حاج سید محمد على روضاتى ، بنا شد با هم برویم ، ایام عید هم بود ، رفتیم و وارد
شدیم ، تا ایشان مرا دید خوشحال شد ، و بدون مقدمه گفت : " اگر خدا بخواهد ، درى به تخته اى بخورد " از
ایشان پرسیدم ، این مثل را به چه مناسبت گفتید ؟ گفتند : روزیاز خانه بیرون رفتم براى خرید از بازار و
خیلى هم عجله داشتم ، در راه به پیرزنى برخوردم ، که دو لا و عصا بدست بود ، مرا صدا کرد و گفت ، آقا یک‏
بقچه توى گنجه است ، که قرآن پاره و رساله و بعضى کتابها توى آن است ، مى ترسم ، موش آنها را بجود و یا
بى حرمتى شود و موش فضله در آنها بریزد ، شما بیائید و قرآن آنها را جدا کنید تا باقى را به رودخانه
بریزیم ، من چون دیدم ، اسم قرآن را آورد ، با اینکه عجله داشتم ، همراه او رفتم ، و در منزل ، او در
گنجه ، را باز کرد و آن بقچه را بیرون آورد و چهار طرف آن به علامت ضربدر بسته شده بود ، بسته را گرفته
و گرهها را گشودم ، اول کتابى که به دست من آمد ، دیدم کتاب " الامامه و التبصره " پشت آن نوشته شده است‏
به خط مرحوم مجلسى که عینا هم اکنون در مدرسه ما موجود است ، گفتم با تعجب آقا چه گفتید ؟ گفتند : کتاب
" الامامه و التبصره " گفتم مى شود این کتاب را براى من بیاورید ؟ گفتند اشکالى ندارد ، کتاب را آوردند
تا چشم من به کتاب افتاد ، گریه کردم ایشان پرسید ، چرا گریه مى کنى ؟ گفتم من الان سر قبر مرحوم مجلسى
بودم و به ایشان گفتم ، من از قم آمده ام از شما پدر و پسر دو کتاب " الامامه و التبصره و اعلام الدین
دیلمى " را مى خواهم ، و اکنون به کتاب اول دسترسى پیدا کردم و خدا را شکر مى کنم ، چند روز گذشت ، آقاى‏
شیخ رضا استادى که از فضلاى حوزه و محققین است ، ایشان آمدند و گفتند : فلانى من به کتابخانه آستان قدس
رضوى رفته بودم براى تحقیق در احوال مرحوم حاج شیخ عباس محدث قمى ، و این کتاب اعلام الدین دیلیم را در
آنجا پیدا کردم ، و آن را شیخ بهائى علیه الرحمه به کتابخانه آستانه قدس اهداء نموده است و نسخه منحصر
بفرد مى باشد ، من از آن کتاب زیرا کس تهیه نمودم و گفتم این هم پاداش دوم ، هر دو کتاب مورد نظر من از
کرامت و برکت توسل به قبر مرحوم مجلسى رضوان الله علیه به فاصله اى چند روز به دست من رسید ? ] " و
الحمد لله " اثار ایمان بر بدن بعد از مرگ اداب تعلیم و تعلم عالم بزرگ شهید قاضى نور الله شوشترى شرح
یکى از مناظرات شیخ صدوق را با این جملات آغاز مى کند : " چون صیت فضائل نفسى و نفسانى آن شیخ عالم
ربانى در میان اقاصى و ادانى مشهور گردید آوازه ریاست و اجتهاد او در مذهب شیعه امامیه به سمع ملک رکن
الدوله مذکوررسید ، مشتاق صحبت فائض البهجت او گردید و به تعظیم تمام ، التماس تشریف قدوم سعادت لزوم او
نمود ? و چون بمجلس در آمد او را پهلوى خود نشانده نیازمندى بسیار اظهار فرمود و چون مجلس قرار گرفت ،
جناب شیخ را دعوت به مباحثه و مناظره نمود ??? " آنگاه ، علامه شوشترى ، مشروح مذاکرات آن مجلس و مناظره‏
جالبى را که بین شیخ و علماى مجلس در گرفته است نقل مى نماید و دلایلى را که از آیات قرآن و وقایع مستند
تاریخى براى اثبات حقانیت مرام خود ، آورده است ذکر مى کند ? در این مناظره قدرت بیان و موقعیت علمى شیخ‏
همه حضار را تحت تاثیر شدید خود قرارداد و سلطان با احترام خاص ، او را از مجلس بدرقه کرد ? بعد از رفتن‏
وى ، شخصى از راه کینه و حسد عرضه داشت که این شیخ معتقد است که سر مطهر حضرت حسین ابن على - ع - در سر نیزه سوره کهف مى خوانده است ، ملک گفت این سخن را از او شنیده ام اما از او خواهم پرسید آنگاه نامه اى
در این باب به خدمت شیخ نوشت چون نامه به نظر شیخ رسید در جواب نوشت : " بلى این چنین قضیه به ما رسیده
است که آن سر مطهر چند آیه از سوره کهف را تلاوت کرده است لکن این خبر از هیچ یک از ائمه اطهار - ع - به‏
ما نرسیده اما من منکر آن نیستم زیرا جائى که تکلم اعضاء ارباب معاصى و سخن گفتن دست و پاى گناهکاران در
روز قیامت به مدلول آیات قرآن ثابت و محقق است چگونه روا نباشد که سر امام و خلیفه الله و سید جوانان
اهل بهشت و جگر گوشه رسول خدا به نطق و بیان در آید و این کرامت باهره باراده خداوند قادر از وى ظاهر
گردد بلکه انکار امکان آن در حقیقت انکار قدرت الهى و فضیلت حضرت نبوى - ص - است و هر کس امثال این
اخبار را بعد از تحقق و صحت سند آن انکار نماید پس مى تواند شرایع انبیاى سلف و معجزات آنان را نیز
انکار کند زیرا آن امور نیز به مثل همین طرق و اسانید بر ما ظاهر گردیده و مضمون آن به درجه صحت رسیده
است




شیخ صدوق_ارزش علم و پی جویی آن (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:37 عصر)
مدینه العلم " کتابى که از ??? سال پیش ناپدید شده است ? " یکى از ارزنده ترین کتابهاى شیخ صدوق
کتاب " مدینه العلم " است ? این کتاب به گفته شیخ طوسى بزرگتر از کتاب " من لا یحضره الفقیه " است و به
تعبیر یکى از مورخین داراى ?? جزء - جلد - بوده در حالیکه " من لا یحضره الفقیه " ? جزء مى باشد ولى
افسوس که این اثر گرانبها مفقود شد و هم اکنون در دست نیست ? اگر این کتاب عظیم موجود بود چهار کتاب
معتبر شیعه - کتب اربعه - به پنج کتاب معتبر تبدیل مى شد و " مدینه العلم " یکى از مهمترین " کتب خمسه "
به شمار مى رفت ? این کتاب در زمان شهید اول - متوفاى ??? ه - و علامه حلى - متوفاى ??? ه - وجود داشته
است از کتاب " ذکرى " تالیف شهید اول چنین استفاده مى شود که نسخه اى از این کتاب در نزد او موجود بوده
است و پس از آن تا زمان شهید ثانى - متوفاى ??? ه - مورد استفاده علماء و فقهاء شیعه قرار گرفته است پدر
بزرگوار شیخ بهائى - متوفاى سال ??? - که در عصر شهید ثانى مى زیسته است کتب معتبر شیعه را پنج کتاب مى
داند و کتاب " مدینه العلم " را قبل از کتاب " من لا یحضره الفقیه " ذکر مى کند علامه بزرگوار شیخ آقا
بزرگ تهرانى از قول والد شیخ بهائى چنین نقل مى کند : " و اصولنا الخمسه : الکافى ، و مدینه العلم ، من
لا یحضره الفقیه ، و التهذیب ،و الاسبتصار " ? یعنى - اصول و کتابهاى زیربنائى و معتبر شیعه پنج کتاب
است ? ? ? - از این جمله نیز بدست مى آید که کتاب " مدینه العلم " در اختیار او بوده است ولى پس از وى
این کتاب ناپدید شد و از آن زمان به بعد هیچ اثرى از آن بدست نیامد و حتى شیخ بهائى نیز آنرا ندیده است
? گویا در زمانى که تعصبات فرقه اى به اوج خود رسید و آتش جنگ بین صفویه و حکومت عثمانى شعله ور شد و
جمیع کثیرى از طرفین کشته شدند و شخصیت کم نظیر عالم تشیع ، شهید ثانى به تیغ تعصب به شهادت رسید ، جو
وحشت و ترور ، مناطق شیعه نشین را در منطقه شام - سوریه ، فلسطین و لبنان فعلى -فرا گرفت عده اى از
علماء شیعه مجبور به ترک وطن و آوارگى شدند ? از آن جمله والد معظم شیخ بهائى به همراه خانواده و قسمتى
از لوازم منزل و کتابهایش از جبل عامل - لبنان - به ایران مهاجرت کرد احتمالا این کتاب نفیس و اثر
ذیقیمت یعنى " مدینه العلم شیخ صدوق " در همین مسافرت از بین رفته باشد




یحیی و زکریا_عظمت اهلبیت_ارزش علم و پی جویی ان (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:36 عصر)
- بخط شیخ ابوالحسن سلیمان بن عبد الله بحرانى دیدم نوشته بود گروهى از اصحاب از شیخ فقیه محدث شیخ
سلیمان بن صالح بحرانى از شیخ على بن سلیمان بحرانى از شیخ بهائى نقلکرده کسى از وى موقعیت ابن بابویه
را جویا شده شیخ او را تعدیل و توثیق نمود و از وى کمال احترام و بزرگداشت بجا آورده و اظهار داشت سالها
پیش کسى از من از شخصیت زکریا بن آدم و محمد بن على بابویه صدوق جویا شد که کدام یک از این دو جلیل تر و
برترند ؟ پاسخ داد البته زکریا بن آدم عالیمقامتر است زیرا اخبار فراوانى درباره ى او رسیده ، شب آنروز
شیخ صدوق را در خواب دیده پرسید از کجا دانستى زکریا بن آدم برتر از منست ، این سخن را گفت و از من رو
گردان شد ، انتهى




شیخ صدوق_ارزش علم و پی جویی ان (پنج شنبه 87/2/12 ساعت 10:35 عصر)
علت اقامت شیخ صدوق در رى : - آوازه فضائل و کمالات صدوق به گوش رکن الدوله رسید ، از وى دعوت کرد از
قم به رى برود ، او پذیرفت و رهسپار رى شد ، هنگام نزدیک شدن به رى رکن الدوله وى را با تعظیم و احترام
وارد شهر کرد و چون شیخ وارد مجلس او شد رکن الدوله وى را پهلوى خود نشانید و از او سوالهایى در موضوع
نبوت و امامت نمود ? از این پس رکن الدوله مجالس متعددى براى بحثهاى مذهبى تشکیل داد و صدوق در آن مجالس‏
مباحثات طولانى با پیروان ادیان و مذاهب مختلف کرد و خود او در کتاب اکمال الدین - یا کمال الدین -
قسمتى از این مباحثات را که در مجلس رکن الدوله - و با حضور او - جریان یافته ، شرح داده است ? ورود
صدوق به رى در سال ??? و در سنین جوانى بود ، در سال ??? همانطور که خود در کتاب عیون اخبار الرضا گفته
است : از رکن الدوله خواست که با رفتن او به مشهد على بن موسى الرضا - ع - در خراسان موافقت کند ? رکن
الدوله اظهار داشت که آن ، مشهد مبارکى است و من بزیارت آنجا رفته ام و حوائجى از آن مرقد شریف خواسته
ام که برآورده شده است ، تو در آنجا مرا از دعا فراموش مکن ? چون رکن الدوله پرسید بمن دعا کردى و از
طرف من زیارت نمودى ؟ گفت آرى ، رکن الدوله ، گفت خوب کردى ، بمن ثابت شده که دعا در آن مکان شریف
مستجاب است ?




 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 32 بازدید
    بازدید دیروز: 37
    کل بازدیدها: 521034 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • موضوع درباره امام زمان
    رضایت از خدا و از زندگی
    شرح دعای صحیفه
    شهدا از دیدگاههای مختلف
    امام سجاد و سختیهای بزرگ
    امام سجاد و جدش رسول الله
    امام سجاد و پناه به خدا
    امام سجاد و روز شب
    امام سجاد و فرشتگان
    حکایات هاشمی نژاد-400حکایت
    حکایات فاطمی نیا-100 حکایت
    حکایات استاد دانشمند-120 حکایت
    حکایات شیخ احمدکافی_60حکایت
    حکایات انصاریان_120حکایت
    حکایات مرحوم فلسفی_ 45حکایت
    حکایات شهید دستغیب_ 50 حکایت
    متن حکایات علامه حلی_10حکایت
    متن6حکایت از شیخ صدوق
    متن حکایاتی از شیخ عباس قمی_ره
    متن حکایات شیخ مرتضی انصاری
    وصال یار(1)
    وصال یار(3)
    وصال یار(2)
    وصال یار(4)
    وصال یار (5)
    وصال یار (6)
    یقین و محبت (1)
    یقین و محبت(2)
    یقین و محبت (3)
    یقین و محبت (4)
    هیئت علیه هیئت
    ملکوت انسان (1؛2؛3)
    مکتب عشق
    آسمانی شدن
    جهاد علمی
    توبه
    اخلاق کریمان
    موفقیت و سعادت
    متفرقه ها-مهم
    دید ما نسبت به مردم
    عمل به فرهنگ شهادت
    لینک ارگانهای مختلف و مراکز گوناگون
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس
    دانلود شبهات وهابیت و مسائل مربوطه
    فتاوای خنده دار و مستند وهابیها
    حکایت مختلف شخصیه دیدن داره ها
    تصاویر موضوعی
    افتخار خدمت به مردم(1؛2؛3)
    حرف حساب اینجاست...
    دانلود سخنرانی های حضرت امام خمینی
    منبر های آقای فاطمی نیاء-72 منبر
    منبر های آقای دانشمند
    منبر آقاتهرانی
    منبر آقای صدیقی
    منبر علامه مصباح یزدی
    منبر مرحوم فلسفی
    منبر مرحوم کافی
    منبر استاد مردانی
    منبر حجه الاسلام هاشمی نژاد
    پیرامون امام زمان-آیه الله ناصری
    طب قرانی-استاد خدادادی
    طب اسلامی -دکتر روازاده
    شخصی هاش این توست
    اخلاق(آقا تهرانی)
    شیعه...
    عکسها به سلیقه من...
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •