سفارش تبلیغ
صبا
وصال یار(1)قسمت دوم (چهارشنبه 87/2/18 ساعت 1:2 صبح)

عنایت می کنید ؟ این درجات هست . وجود داره ، آدم باید مراقب باشه ، خُب ما باید چه کار کنیم ؟ نباید به این وصال برسیم ؟ حالا به این درجات نمی رسیم ، ولی خیلی از مباحثی که تو این دهه مطرح می شه کاملاً رسیدنی هست  . همه می تونند برسند . استاد بزرگوارمون حضرت آقای دولابی ( رحمه الله علیه ) فرمودند : ” وقتی انبیاء و اولیاء خدا یه چیزی می گن ، یعنی تو می تونی بهش برسی ! الکی نمی یان چیزی بگن ، تو رو به ولع بندازند . یا تو کارتون مشکل بندازند ، اذیتتون کنند ، یه عمر هم الّافتون کنند وهیچی هم بهتون ندن . ”

این طوری نیست . تو ، توکار بیا ،  این چیزهایی که می گیم رعایت کن . حتماً می رسی . حالا بگذارید از روایت بریم بیرون ، از خود قرآن براتون مثال بیارم . می گه : این به جایی می رسه که به خودِ خدا می رسه . وقتی انسان به خود خدا برسه ، نه اشتباه می کنه و نه از قدرت چیزی کم می یاره . آیه 42 سورة نجم می فرماید : ” أنَّ الی ربِّکَ الْمنتهی ”” بنده  ! تو می می دونی برای چی اومدی ؟ برای اینکه در نهایت به خود رب برسی . ” شاهدِ بعد : آیه 8 سوره علق ، ”و اِلی الله رُجعیتو همین دنیا ( نه تو آخرت ) شما به خدا می رسید . بعضی ها می گن : انا لله و انا الیه راجعون ” این آیه برای ختم ها هست ، بله درسته ، ولی این فقط یک جنبه اش ( جنبة آخرتی ) هست ، جنبة دنیایی هم داره ، ” انا لله ” ما مال خدائیم و ”‌و انا الیه راجعون ” باید به خدا برسیم ، باید به وصال یار برسیم . پس آقا این که گفتن خلیفه الله ، خالی بندیه ؟

 بحثی چند وقت پیش داشتم براتون از قول یکی از بزرگترین علماء و فلاسفة غرب ، یه جمله بسیار زیبا داره ( عین جمله  رو من می گم ، می خوام کم و زیاد نشه ، ببخشید ، نگید ، ایام محرم این جمله رو روی منبر گفت ، ) گفته : کدوم الاغی گفته ما آدمیان ، خلیفه الله هستیم ؟ ( تو کتابهای مسیحیت هم این رو داریم دیگه در کتاب اونها هم اومده که انسان خلیفه خدا هست .) خُب راست می گه ، بله تو خلیفه خدا نیستی ، برای اینکه تو اصلاً با این معارف بیگانه ای ، باید هم کم بیاری . اما شیعه سرش رو بلند می کنه ، می گه : ” ما هستیم ! ”  حالا ممکنه خیلی هامون خلیفة الهی نشیم ولی واقعاً هستیم ،  قدرتهای الهی رو در وجودمون داریم . با بقیه حیوانها فرق داریم . خُب چه کار کنیم که مردم اغلب اون طوری زندگی می کنن ؟ تقصیر خدا هست که مردم در طول چهل سال ، پنجاه سال ، چهل روزش رو نمی تونند برای خدا یه چله بگیرند ؟‌خالصِ خالص باشند ؟

مَنْ أخْلَصَ لِله اَرْبَعینَ صَباحاً جَرَ الله ینابی الْحِکْمَه مِن قَلْبِهِ اِلی لِسانِهِ  ” اون کسی که چهل روز ، تو این 40 ، 50 سال بتونه خودش رو نگه داره ، کامل برای خدا خالص باشه ، کارهایی رو خواهد کرد که خودش هم باورش نمی شه . و جالب اینه که اون وقت این کارها رو اصلاً انجام نمی ده ، می گه : اصلاً کار مهمی نیست . می گه : من از اینم مهمترم ، من می تونم حتی این قدرت رو داشته باشم این کارها رو انجام ندم . مردم ما ، ( مردمی که داریم می گیم از بنده و شما تا بقیه مردم ) بهشت رو یک باغ خیلی زیبا می پندارند که باید برن توش ، یه مشت عسل از جوبهاش بخورند ، بعدم دست چهار تا حوری رو بگیرند ، بروند این ور و اون ور حال کنند ، دیگه همه چی ردیفه ، بعد هم هر وقت دهنشون رو باز کردند ، جلو دهنشون یه سیب ظاهر بشه ، و بخورنش ! بهشت رو این طوری می بینند ، جهنم رو هم یه گودالی می بینند که پر از آتیشه ، که تو رو داخلش می ندازن  ، تا می یای به خودت بجنبی از این ورت می سوزه ، از اون طرف هم آتیش بیرون می زنه ، تا می یای از این طرف فرار کنی ، چهار تا عقرب نیشت می زنه ، این هم جهنمه ! غافلند از اینکه بهشت و جهنم این چیزها نیست ، بهشت و جهنم در کلام وصالی که ما داریم صحبت می کنیم مالِ عالمِ تجرده . اینها که همه مادی هستند ، دو تا پله پائین تر از عالم تجرّده . پله اول : عالم مادی ، دوم : عالم مثال ، سوم عالم تجرّد . اینها که تو فکر می کنی مال عالم مادیه ، تو عالم مثال هم ما مادی نیستیم که این چیزها بخواد تعلق بگیره . گفتم این که شنیدیم ، که به انسان می گن : ” عسل بخور ، حوری داشته باش ” مال همون روایتِ هست که می گه یک جرعه آب در بهشت که می خوری تمام این لذت ها رو با هم می بری . یک نگاه به جمال محبوب می کنی تمام این لذت ها رو با هم می بری . حالا مجبورم این روایت رو بگم تا خوب جا بیفته . روایت می گه : مثلاً لذت آمیزش در بهشت چهار سال هست . این یعنی چی ؟ یک نگاه به محبوب می کنی چهار سال همون لذت رو می بری ، این چیزهایی است که در اونجا به ما تعلق می گیره . البته کار نداریم به این بحث ، گفتم این بحثی که الان خدمتتون دارم می گم ممکنه شما بشینید گوش کنید خیلی هم خوشحال باشید ، اما مطمئناً خیلی از علما با این بحث ها مخالف هستند ، من الان دارم خدمتتون می گم بعد رفتی یه جایی گفتی ، مخالفت کردند ، به من ربطی نداره !

من این بحث رو که دارم خدمتتون می گم ، از حضرت امام (ره) استفاده کردم ، از حضرت آقای علامه طباطبایی رحمه الله علیه ، از حضرت آقای جوادی آملی ، از حضرت آقای حسن زاده آملی ، از حضرت آقای قاضی استفاده کردم و یه دو تا کتاب غربی رو دارم کار می کنم اونهایی که با کار ما تطبیق داره ، مثال براتون می یارم مثل همین مثالی که براتون آوردم ، مثل یه جور برهان خلف ریاضی که خوندید ، یه جور برهان خلف دارم براتون می یارم ، یک سری کتابهای مثلاً عرفانی رو خوندم ، اینها رو جمع کردم ولی شاید بعضی ها بگن این جوری نیست . اما خودمون داریم قبول می کنیم ، خُب اگر قرار باشه لذت های اونجا هم این طوری باشه  که فرقی با عالم ماده نداره .  اما مردم ، مردم چه جوری هستند ؟ مقدمه چهارم : ماها از نظر وصال هر کدوم یک ظرفیت و استعداد داریم و این ظرفیت و استعداد ما می تونه بالا باشه به یه جایی برسه : ” اِلی ربّک الْمُنْتَهی ”‌ تا مقام قبل از خدایی ممکنه برسه ، روایت هم داریم که می گه  : ” علیٌ مَعَ الحق وَ الْحَقُّ مَعَ الْعَلی ” این معناش همینه . تا اون جا برسه ” حقی ” که دارم می گم یه بحث دیگه هست ،

 مردم از نظر ظرفیت دو گروه هستند :

1 ـ یک عده انسان های تام الاستعداد : همه چیزشون خدا هست ، همه وجودشون خداست . حرف زدنشون خداست ، ” مایَنْطِقُ عَنِ الْهَوی ” هیچ چیزی از خودشون ندارند . پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند : هیچ کلمه ای ، هیچ چیزی نمی گه مگر اینکه خدا گفته باشه ، معصومینِ ما در این درجه هستند . هیچ چیزی نمی گن مگر اینکه خدا گفته باشه ، خُب این یه کمی از کلاس ما بالاتره ،

2 ـ گروه دوم انسانهای تام الیقین هستند : یعنی عبادتشون از روی صِدق هست ، خدا رو می پرستند ، بعضی وقتها اگر گناه می کنند ، توبه می کنند بعضی وقتها اگه عقب گرد می زنند ، سریع جبران می کنند ، و یواش یواش چشمهاشون باز می شه . بعضی وقتها که گناه و یا  ترک اولی می کنند دوباره چشمهاشون رو می بندند . گروه دوم اهالی احسان هستند . در روایت اومده  : از پیغمبر (ص) سؤال شد که اهالی  احسان چه کسانی هستند ؟ این روایت رو فرمودند : ” أَنْ تَعْبُدَ الله کأنَّکَ تراه فَأنْ لَمْ تَکُنْ تراه فَأنَّهُ یَراک ” کسانی که یه جوری زندگی می کنند ، گویا دارن خدا رو می بینند . روی کلمه ” گویا ” خوب دقت کنید ، گویا دارند خدا رو می بینند و اگر اونها خدا رو نمی بینند یک جوری زندگی می کنند و یک جوری خودشون رو به یقین رسوندند که گویا خدا داره اونها رو می بینه . روی خودشون کار می کنند ، خلوت برای خودشون پیدا می کنند ، این قدر در خلوت به خودش تلقین می کنه که احساس کنه خدا داره اون رو می بینه . به خودش می گه : خدا داره تو رو می بینه ، مراقب باش ! علامه طباطبایی (ره) در شرح این روایت می فرمایند : فرق این گروه با گروه اول مثل فرق ” أنَّ ” و ” کَأنَّ ” در ادبیات عرب است . ” أنّ ” یعنی بدرستی که ”‌ کَأنَّ ” یعنی گویا اونها خود خدا رو می بینند ، اینها فکر می کنند ، یه جوری برای خودشون برنامه ریزی می کنند گویا دارند خدا رو می بینند . این فعلاً مقام ماست ، یه جوری برنامه ریزی می کنند گویا دارند خدا رو می بینند . اینها وقتی خلوتی احساس می کنند در خلوت می شینند و اینقدر به خودشون تلقین می کنند تا به خدا برسند . این خلسه ها ، این حالتهایی که انسان در خودش می ره ، تمرکزها و غیره و غیره ، اینا رو می شینه کار می کنه ، تا بالاخره به خدا برسه .

در زمان جنگ ، خدا رحمت کنه همه شهدا و همه اونهایی که اون زمان کار می کردند به این صورت که رزمنده بودنشون رو حفظ می کردند ، یک کاری می کردند که اون حال و هوا از دست نره ، اون زمان قبر می کندند در تاریکی شب ، در قبر می خوابیدند و حتی بعضی هاشون یک چیزی هم رو قبر می گذاشتند برای اینکه مرگ رو احساس کنند . خُب ماها فراموش کاریم ،‌ چکار کنیم ؟ مرگ رو احساس نمی کنیم .

خدا رو باید احساس کرد . اینها اینقدر رو خودشون کار می کنند که احساس می کنند . طرف تا خلوتی پیش می یاد نمی شینه با خودش فکر کنه الان که هیچ کسی نیست ، یکی دیگه ممکنه باشه ، اگر در خلوت بشینه فکر کنه اون یکی دیگه ای که ممکنه باشه ، واقعاً هست و احساسش کنه ، این یه برنامة تمرینی هست ، علامة طباطبایی (ره ) برای این مطلب ، تمرین کردن رو منظور کردند . تمرین فکری ! می فرمایند : در خلوتی بشین ، به عدد یک فکر کن ، یک یعنی چی ؟ اولین چیزی که به نظرت می یاد یکِ ، عددِ دیگه ای اگر الان من بخوام بگم شما فکر نکردید . اولین چیزی که به نظرتون می یاد عددِ یکه . اینقدر به این عدد یک فکر کن ، اینقدر جلوتر برو ، یواش یواش می بینی که تمام جهان رو می تونی زیر این یک جمع کنی ، یواش یواش ! خوب که فکر کردی می یای بالاتر به جایی می رسی که می فهمی یه جای بالاتری به این یک ، دلالت و نظارت می کنه . تازه اونجا به خدا می رسی . این یک تمرینه ، نه نماز هست ، نه دعاست ، نه فلان ، تمرینه ،حالا این تمرینی که  ایشون ( علامه طباطبایی ) فرمودند ، نمی دونم چقدر برای شما کاربرد داره . این برای شما یه مقدماتی هست . مثال زدم که بدونید بزرگان ما روی خودشون کار می کنند ، این چیزها بی خود نیست .

هر کسی از حضرت آقای بهجت سؤال می کنه ، ایشون می گن : همونهایی که بلدی برو عمل کن !  ( از جواب دادن های ایشون مشخصه که خیلی عصبانی هستند ) یه بنده خدایی یه سؤالی جدیداً از ایشون کردند بعد ایمیلش رو برای من فرستاد . این بنده خدا به دفتر آقای بهجت ایمیل زده بود که آقا ما رو نصیحت کنید ، جوابی که آقای بهجت دادند خیلی عجیبه ، فرموده بودند : نصیحت مال وقتیه که تو رو بشناسم ، باید بشناسمت ، اینجوری نمی تونم به تو وعظی بکنم ، صحبت کنم ، برای نصیحت ، باید بشناسمت ، ”‌نُصْحُ الْمُؤمن ” . یعنی باید بیای قشنگ بشینی جلوی من ، همه چیز رو به من نشون بدی ، چه مشکلاتی داری ؟ چه مشکلاتی نداری ؟ روحیه ات چطوره ؟ وضعیت عبادتت چطوره ؟ چند سالته ؟ علمت چقدره ؟ همه اینها مهمه .

روی اخلاق فنی دارند کار می کنند ، همین طوری دلش خوش نیست که بگن آقای بهجت نصیحت می کنند ، تماس بگیریم ایشون هم یه نصیحتی بکنند ، بعد همه بروند این ور و اون ور قاب بگیرند . بگن نگاه کنید آقاب بهجت ما رو نصیحت کردند ، برو بابا ! اینها اهل این بازی ها نیستند . حالا ما که هیچی نیستیم ، ولی بعضی وقتها من از منبر می یام پائین ، یارو می یاد می گه آقا یه نصیحتی بکن ، اِه ! پس من از اول منبر تا حالا اون بالا چه کار می کردم ؟ یعنی چی ؟ دکون باز کردیم ؟ نصیحتم کجا بود دیگه ؟ چهار تا کلام و خوندیم حالا داریم براتون می گیم ، ما از این ضبط صوتهاییم ، منتها کتبی ضبط می کنند تا ما برای شما شفاهی بخونیم .

خُب این سه گروه رو من تموم کنم ، گفتم فرق این گروه با گروه دیگه مثل إنَّ و کأنَّ هست ، حضرت آقای جوادی آملی می فرمایند که اینها طبیعتاً درجه ولایت ، نزدیکی و وصالشون نسبت به گروههای دیگه خیلی پائینتره ، به همین درجه هم قانع هستند تا به اون درجه های بعدی . ”  إنَّ کِتابَ الْأبرارْ لَفِی عِلّیینْ وَ ما اَدْراکَ ماعِلّیونْ‌کِتابُ مرقوم یَشْهَدُهُ الْمُقَرّبون ” می گه : اینها در وجودشون یک معارفی دارند مال خودشونه ، زیاد هم به این ور و اون ور نمی تونند بگن . این چیزها دریافتی هست ، این طوری نیست که شما بری بشینی از راه نرسیده بگی : آقا ! یه چیزی بگو !  بعد هم بری بگی : چیزی نگفتند . یک گروه دانشجو رفته بودند محضر جناب آقای آیت الله حاج آقا رضا بهاء الدینی (ره) اینها مثلاً ده نفری بودند ، بعد که اومده بودند پرسیده بودند که چی دیدید ؟ آقا چی فرمودند ؟ گفتند : هیچی ما نشسته بودیم ، ده تایی مون ، 5 تا برادر ، 5 تا خواهر نشسته بودیم ایشون از راه اومدند یه نگاهی به ما کردند و نشستند ، یه سماور هم کنارشون بود ، یه چایی ریختند ، یه سیگار هم آتیش زدند ، تموم ماحصل این جلسه همین بود . ( ایشون سیگار می کشیدند ، که البته این سیگار کشیدنشون هم یک حالت خاصی داشت ، رفته بودند به امام رضا (ع) گفته بودند آقا اگه این سیگار ضرر داره ، حُبّش رو از ما بگیر ! ) گفته بود تموم ماحصل این جلسه همین بود . سه تا سیگار بود که کشیده شد و دو عدد چایی که خورده شد !

خُب حقّته ! آدم باش ! وقتی می ری یه جمله که بهت می گه ، می زنه تو خال ، آدم باش ، تو خودت روی خودت کار کن . این شبهایی که اومدی اینجا نشستی من پدر خودم رو در آوردم ، بعد با این وضعیت هیچ فایده ای نداره . این چیزهایی هم که می شنوی و دارم برات می گم ، الان فقط دارم شرح می دم که چه خبره ، شاید فردا هم همین طوری باشه ، بعد که گفتم چه کار کن باید کار کنی ، انشاءالله یه روزی آقا که اومد ، ببینه تو خیلی بالایی . این جوری باید باشی . یه دوتا قضیه خیلی زیبا هم از امام زمان (عج) دارم که انشاءالله براتون خواهم گفت .

پس این هم گروه دوم ، گروه دوم یه اشکالی دارند که اتفاقاً اکثریتشون هم این اشکال رو دارند ، اشکالشون چیه ؟ ببینید اینها معاد رو قبول دارند ، قیامت رو قبول دارند ، محرمات رو انجام نمی دهند ، واجبات رو انجام می دهند ، تقوا رو دارن و خیلی چیزهای دیگه رو دارند ، اما یادشون می ره که اون چیزی که دنبالش هستند ، مادی نیست . لذا خواهش هاشون مادی هست . یعنی دنبال مادیات بهشتند ، دنبالِ فرار از عذابهای مادیِ جهنم هستند . چون این گونه هستند ، بعضی وقتها مادیات دنیا فریبشون می ده ،‌ چون اینها یه مصداقی از بهشت رو می بینند .

یه بنده خدایی ، یکی از همین آدمهای مشهور مملکت که  حالا این جمله ای رو که می گم شاید بعضی هاتون بشناسیدش عیب نداره چون من خیلی ناراحت شدم از این قضیه ، می گن  یه دختر خانمی رفته بود از ایشون سؤال کنه ، دختر خانم جلوش نشسته شروع کرده به این دختر نگاه کردن ، بعد هم گفته : خانم شما چقدر خوشگلی ! گفته بود : یعنی چی ؟! آقا فرموده بودند : چون مظهری از جمال خدا هستی دارم بهت می گم . قربونت برم !!

این دکون ها رو از کجا یاد گرفتی ؟ خجالت بکش ! این قدر اینها مادی فکر می کنند ، که حتی فکر می کنند زیبایی خدا در زیبایی صورتهاست . یعنی چی آقا ؟! مظهری از جمال خدا هستی ؟ چرا چرت و پرت می گی ؟ از خودمون دین اختراع می کنیم  . کدوم امام مون همچین کاری کرده ؟ کدوم عالم بزرگواری همچین کاری کرده ؟ اونهایی که تو داری ازشون دم می زنی کدومشون یه همچین کاری کردند ؟ اینها صوفیه بازیه ، صوفیه این کار رو می کنه ، یه خانم خوشگلی می ذارند جلوشون می گن می خوایم به جمال خدا برسیم ! این که تمام مادیگری هست ، ( ببخشید ! ) شهوت جنسیه . همه کارها رو شوخی گرفتیم ، زرت زرت هم مشهور می شن ، یکی نیست بر اینها نظارت کنه ، که به قول معروف سوتی ندن و اینقدر تو همه جا نپیچه . باور کنید  من تو چهار تا دانشگاه رفتم این سؤال رو کتبی از من پرسیدند که آقا این بنده خدایی که تو دانشگاهها ، تو تلویزیون  این ور ، اون ور ، صحبت می کنه یه همچین قضیه ای براش اتفاق افتاده . واقعاً یکی نیست بر اینها نظارت کنه ، یکی نیست به اینها بگه :  آخه تو چه حقی داری این کار رو می کنی ؟ وقتی مرادشون این رو داره می گه ، من به این دانشجوها چی بگم ؟ از صبح تا شب همه شون دارن مظاهر جمال خدا رو می بینند دیگه ! حالا بیا درستش کن ، خربیار باقالی بار کن ! این خیلی مهمه ها .

بابا ! این مسائل مادی نیست ، اصلاً ربطی نداره اون مال عالم تجرّده . آقا ! به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست . . . برو بابا ! تو اصلاً شعر بلد نیستی ترجمه کنی ، تو اصلاً هیچ چیز از خدا نمی فهمی ، اصلاً خدا رو نفهمیدی . لذا تو این مسیر به جایی خواهیم رسید که دقیقاً خدا رو بشناسیم . این گروه این اشکال رو دارند که بعضی وقتها از حقایق باز می مونند . لذا چه اتفاقی می افته ، ( خوب دقت کنید ، مخصوصاً شمایی که جوون ترید ) لذا اینها فقط به یک سری اعمال خشک ظاهری مقید می شوند ، عبادتشون رو انجام می دهند ، رکعات طولانی ، فلان ، فلان ، همین طوری . . . .

بعضی دعاها هست که ازشون برداشت اشتباه می کنند . من هیچ وقت از این دعاها نمی کنم چون می دونم اون آمین ها اصلاً آمین های استاندارد نیست برای این دعا اشتباه دارند آمین می گن ، تا می گی : ”‌وَ زَوّجْنا مِن الحورالْعین ” می بینی از اون ته می گه : الهی آمین !! ( ای بدبخت جمال یار رو اگه ببینی می فهمی که اینها همه بچه بازیه ، اینها برای امروز من و تو هست ، اینها برای لذت های امروزمون هست . )

خُب این مقدمه ای بود که براتون گفتم . هیچ اشکالی نداره ، دبیرستانی ، دانشجو ، هرچی هستی اینها رو یاد بگیر ، چه اشکالی داره بتونی دو تا بحث فلسفی هم ارائه بدی ، کسی نتونه برات طاقچه بالا بذاره .

 





وصال یار(1) (چهارشنبه 87/2/18 ساعت 1:2 صبح)

 موضوع سخنرانی : وصال یار - قسمت اول

  برای ایام دهه محرم و این ده شب یعنی تا شب تاسوعا و عاشورا بحث وصال یار را در نظر گرفتیم که انشاءالله اگر خدا بخواد در ظهر عاشورا به وصال حقیقی مون هم برسیم . چند نکته رو قبل از ورود به بحث متذکر بشم و اون اینکه بحث سنگینه ، البته معمولاً در ایام محرم موضوع هایی که بنده پیرامونش صحبت می کنم سنگین هست ، بحث های قبل اجتماعی تر و کاربردی تر از این بحث بودند ، این بحث یک مقدار فضاش رویایی است و شاید در فضایی صحبت کنیم که نه من و نه شما از این فضا خبر خاصی نداریم و امیدمون این هست که قدم به قدم بریم جلو و به این فضا برسیم . لذا خیلی حواستون رو جمع کنید ! مخصوصاً اینکه بحث پیوسته است . یعنی اگر جلسه اول خوب دقت نکنی شاید جلسه دوم ، سوم چیزی نفهمی و انشاءالله خدا عنایت می کنه و به لطف آقا اباعبدالله الحسین (ع) ، در این ایام عقل ها و قلب های ما با آمادگی بیشتر به بحث گوش می دن و مطالب رو می گیرند ، و انشاءالله که خداوند تبارک وتعالی این عنایت رو به همه ما داشته باشه تا ما حقیقتاً به این بحث عمل کنیم .

من امروز دوباره حداقل برای بیستمین بار ( ! ) نصایح حضرت آقای بهجت رو مطالعه می کردم و دلم گرفت ، دیدم  دائم ایشون تأکید دارن به اینکه ”  اینقدر بحث نکنید ، اینقدر حرف نزنید ، عمل کنید ! ” به اون چیزهایی که می دونید عمل کنید . انشاءالله خداوند بقیه اش رو هم بهتون می ده . به هر حال این بحث جالب و تکون دهنده ای هست . انشاءالله ما از همین شب شروع می کنیم به عمل کردن . من خودم برنامه ام رو این گذاشتم :  هر بحثی  که شب می کنم نیمه شبش روی اون بحث نیم ساعت ، یک ساعت فکر کنم و ضمن اینکه برای بحث فردا شب آماده می شم سعی کنم در اعمال و رفتارم این بحث رو عملی کنم . پس تأملی که به پیوستگی این بحث می کنید خیلی مهمه . این بحث ، از اون بحث هایی نیست که یه تیکه اش رو گوش بدید و فایده رو ببرید ، نه ، خیلی قسمتهای به هم پیوسته ای داره ، از طرفی همون طوری که قبلاً  عرض کردم ، و از اسم کانون مون هم مشخصه ،  ما رهپویان وصال هستیم و جایگاه بحث وصال کاملاً خالی بود .

یه بنده خدایی اوایل کار که ما توی خیابون وصال هم بودیم ، (در مسجد خیرات ) اومده بود و ایراد گرفته بود که : ” خُب آقا ! رهپویان وصال اسم قشنگیه ،  وصال هم شاعر خوبی بوده ، ولی خُب شما منتسب به اهل بیت (س) هستید ، یه اسم اهل بیتی می ذاشتید . گفتیم : بابا ما وصال شیرازی رو نمی گیم که ، منظور ما وصال یاره . این بنده خدا فکر کرده بود ما تو خیابون وصالیم ، رهپویان وصالیم و می خوایم همه مون هم شاعر بشیم ! ما می خوایم انشاءالله  به خدا برسیم . پس با توکل به خدا بحث رو شروع می کنیم :

خداوند تبارک و تعالی در سوره عنکبوت آیه 64 می فرماید : ” بسم الله الرحمن الرحیم وَ ما هَذِهِ الْحَیاهَ الدُّنیا الّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدّارَ الْاخِرَهَ لَهِیَ الْحَیوانُ لَوکانُوا یَعْلَمونَ ” یعنی : ” این حیاتِ دنیا چیزی نیست مگر لهو و لعب و اون چیزی که برای شما می ماند و پایدار است زندگی و سرای آخرت است اگر مردم بفهمند .

چند نکته رو برای ورود به بحث باید روش کار کنیم : اول اینکه تأکید خداوند در قرآن ، امیرالمؤمنین (ع) و بقیة ائمه سلام الله علیهم اجمعین  در خیلی از روایات بر این نکته هست که دنیا بازی است ، و علاوه بر این به جنبه های حقیقی دنیا هم اشاره می کنند ، ما می گیم کلام یه منطوق داره ، که می گه :‌ دنیا بازی است و یه مفهوم داره که می گه : ما در این دنیا هستیم . پس یه چیزهای حقیقی هم در این دنیا هست . اشکال بر اونهایی است که از دنیا ، فقط مجاز و این چیزهای بازی رو می بینند . اگر احیاناً کسی چشمش به حقایق دنیا باز بشه ، چیزهای دیگه ای از دنیا که اتفاقاً خوبه  و می شه ازشون خیلی استفاده  کنه رو هم می بینه . همین دنیایی که یک عده لعنش می کنند ، و این طوری برخورد می کنند ، یه چیزهایی داره که اتفاقاً بسیار بسیار با ارزشه . اصلاً ای کاش همیشه آدم تو دنیا بمونه ، اون آب حیاتی که می گن از همین حَیَوان گرفته شده . که در قرآن هم اومده ، آب حیات ، اون چیزی که انسان بهش می رسه ، اون حیات ابدی و اون چیزهایی که در همین دنیا وجود داره و چون من و شما جزء دنیاییم در خود ما هم وجود داره و اینقدر باارزش هست که اسمش رو ما می ذاریم وصال ، رسیدن به حقیقت . حالا یار یک تمثال هست ، منظور حقیقته ، رسیدن به حقیقت .

اگر انسان به حقایق برسه اینقدر دنیا شیرین و زیبا می شه که حتی امیرالمؤمنین (ع) هم این دنیا رو مدح می کنه ، لذا می فرماید : ” مَتْجَرُ اَولیاء الله ” ” دنیا تجارت خانه است برای اونهایی که ولی خدا هستند . ” ( ولی یعنی به سر منزل مقصود رسیدن ، یعنی دوست هستند .)

لَهو یعنی چی ؟ لهو یعنی : کارهای بیهوده و کارهایی که سرِ ما رو به طوری گرم می کنه که از حقایق دنیا و از حقیقت اُخری ( آخرت ) باز می داره ، اینقدر سرش گرم می شه . اینقدر به این بازیچه های دنیا مشغول می شه ، اینقدر این مقام ها و ثروتها و فقر و غناها و حتی اینقدر مشکل ها دامنش رو می گیره که اصلاً یادش می ره بابا اینجا یه گذرگاه هست ، اصلاً یادش می ره اینجا دنبال یه چیزهای خیلی بهتری باید می گشته . ما بعضی وقتها اینقدر سرمون رو شلوغ می کنیم که از اون چیزی که براش به دنیا اومدیم ، غفلت می کنیم ، اصلاً ما خلق شدیم برای اون کمالی که در وصال یار هست . اینقدر مشغول می شیم که ازش غفلت می کنیم . 

نکته بعد اینکه : این بازیچه ها درجه داره ، این طوری نیست که مثلاً بگیم شیطان که حتماً می خواد ما رو تو این دنیا فریب بده ، بیاد برای همه ما یه بازیچه یکسان بذاره ، دیدید تو اسباب بازی فروشی ها ؟ برای یه عده جغجغه درست می کنند ، برای یه عده توشله ( گلوله ) که توشله بازی کنند ، جلوتر می یاد ، برای یه عده مثلاً منچ درست می کنند ، یه کم بالاتر می ره ، ارضاء نمی شه ، طرف می یاد قطار برقی درست می کنه ، بالاتر می ره : عروسک سخن گو ، آدم آهنی  ، دارا و سارا ، بالاتر می ره : به بازیهای کامپیوتری و سِگا و فلان و فلان ، می رسه . بالاتر می ره ، اینها هم ارضاش نمی کنه ، همین جوری دارن برای این یه چیزی درست می کنند بازی کنه . دقیقاً شیطان هم برای نفس ما ، بازیچه هایی درست می کنه ، این بازیچه ها الزاماً بازیچه های نامربوط و کم اهمیتی نیست بعضی هاش هم خیلی مهمه ، من مثلاً فلان مقام مهم تو مملکت می شم . بعد فکر می کنم خیلی آدم مهم و حسابی هستم ، غافل از اینکه همین شده بازیِ بنده ! بنده مثلاً می یام رو منبر می شینم حرف دین و خدا و وصال یار می زنم ، در صورتی که یادم رفته شیطان فریبم داده ، همین بحث و منبر من الان بازیه . با این من رو نگه داشته . حبّ دنیا مظاهر مختلفی داره ، ‌ این جمله بسیار زیبای شهید آوینی که می فرماید : ” بیچاره آنکه او را پرستوی آمادة عروج می دانند و او هنوز مستِ هوای نفس است . ”

شیطون برامون بازیچه درست کرده . ” لهو ” یعنی کاری که ما رو از اون اصل کار دور کنه . آقا ! تو یه چیزهایی در دنیا می تونی بهش برسی ، یه چیزهایی تو آخرت  . با این بازیچه ها که باید برای اوقات فراغتت باشه ، جزء وظایف روزانه تو هست ، مشغول نشو . هر کسی هم بازیچه اش مال خودشه ، اون بچه شش ساله یه جور داره بازی می کنه ، اون پیرمرد 80 ساله هم یه جورِ دیگه بازی می کنه . فرقی نمی کنه  ، بازی بازیه ، بعضی وقتها حتی مستحباتش هم بازیه ، نمازش هم بازیه ، همه اش بازیه ، فکر می کنه خبریه ، این معنای لهو هست .

اما ” لعب ” : می گن : لعب اون بازی هایی هست که خیلی هم حساسه ، خیلی حساسه . من قبل از اینکه بخوام به وصال یار برسیم ، اول باید زیراب مخالفت هایی که برای وصال می شه رو بزنم ، ما دیگه تو مقدماتیم ، الان جلسه اوله ، کسی امشب نشینه به این امید که همین الان من بگم چه کار کنیم که به خدا برسیم ، چون من خودم هنوز نرسیدم . ما می خوایم یه فضایی خارج از توان رو صحبت کنیم . دعا کنید همین جوری قدم به قدم که می ریم جلو ، برسیم و بگیم . وگرنه اثر نمی کنه ، خودم بهتر از شما می دونم به کجا می رسه ، به اینجا می رسه که این بنده خدا یه بازیچه هایی که اونها رو خیلی مهم فرض می کنه براش همه چی می شه . دیدی بعضی از بچه ها وقتی بازی می کنند با چه شدت و حدتی و با چه هیجان و با چه قدرت و تعصبی بازی می کنند ؟ گویا که الان دنیا و آخرت همینه یا مثلاً یه مسابقه فوتبال  که تو یه محله ای چهار تا تیم گل کوچیک دارن با هم بازی می کنن ، تو فینال به قدری با شدت و تعصب بازی می کنن که گویا اگر این بازی رو برد دیگه الان جهان رو گرفته . به این می گن : ” لَعِب ” خدا می گه : بنده من ! اومدی تو دنیا بازی کنی ، این بازیچه ها رو زیاد جدی نگیر . 

لَهو ” اونی هست که انسان غفلت می کنه ، اما لعب اونی هست که نه تنها غفلت می کنه بلکه روحش رو هم برای این قضیه می گذاره . هیچ وقت یادم نمی ره کلاس اول دبیرستان بودم ، ظهر بازی فوتبال داشتیم ، گل کوچیک بود ، تیم کلاس ما با تیم کلاس مقابل ، من اولاً یک هفته روزه گرفتم برای اینکه این بازی رو ببریم ! اون روز ، ظهر هم نماز ظهر و عصر با یه وسواسی خوندم و هرچی دعا و هرچی نماز حضرت زهرا (س) و همه و همه رو خوندم که انشاءالله این بازی رو ببریم . آخرش هم 5 به 2 باختیم . و من چقدر نسبت به دعا و این چیزها ناامید شدم ولی کاشکی اونجا یکی بود در گوش من می گفت : بابا ! این کلیدهایی که تو اینجا به کار بردی مال این بازی نیست ، بی خود تو قفل چرخوندی ! باید بتونی خوب بازی کنی ، قرار نیست که ما تو این بازی ها هم دینمون رو دخالت بدیم . ( این رو تو محرم پارسال هم گفتم ) بابا ! دیگه تو ورزش ، بسم الله رو بگو برو تو میدون ، قرار نیست که دیگه برای این هم دعای توسل بخونیم . آخه دعای توسل خیلی چیز مهمی هست  . وقتی می گی یا ” وجیهاً عندالله ” ، داری از آبروی چهارده معصوم (ع) مایه می ذاری ، چه برای فوتبال ،‌ چه کنکور ، چه برای چیزهای دیگه . دعا رو بکن ، من حرفی ندارم‌ ، بگو : خدایا ! کمکم کن . ولی اگه یه وقتی دعای توسل مون و دعاها و نمازهای دیگه فقط برای این چیزها باشه ، نباید اگر دعامون مستجاب نشد ایراد بگیریم . اون وقت بهمون می گن : این ها رو بهت ندادیم که برای این چیزها استفاده کنی برای چیزهای دیگه باید استفاده می کردی . حیفِ این اشکت نیست ، پای این بازی ها داره می ریزه ، واقعاً حیفش نیست ؟! اشک ریختن برای لهو و لعب درسته ؟ طفلی فوتبال رو باخت ، سکته کرد مُرد !! شهید راه فوتبال شد . این دیگه خیلی معرکه است . این لعبِ . نگفتم فوتبال نگاه نکن ، نگفتم فوتبال بازی نکن ، بابا ! ما خودمون قبل از اینکه اینجوری نحیف و درب وداغون بشیم یه پا فوتبالیست بودیم ! الانش هم اگه نفس داشته باشم ( حداقل 5 دقیقه هم شده ) بازی می کنم . ولی این رو می خوام بگم ، چرا داری با حدت و شدت ، قلبت رو پای این می ذاری ؟ چرا اعصابت رو خورد می کنی ؟ چرا داد می زنی ؟ چرا فحش می دی ؟ چرا زندگی برات تیره و تار شده ؟ خُب باخت که باخت ! به این می گن : شدت و حدت . ای آقا ! باخت که باخت ؟ حالا فردا بهمون می گن دیدی باخت ؟ خُب بگن ! اصلاً چیز مهمی نیست .

این مثالی بود که چون دیدم همه جوونید و خیلی مثال مبتلا به بود برای شما زدم . تو بقیه مسائل زندگی هم همین طور ، اشکت رو برای چی داری می ریزی ؟ اعصابت رو برای چی خورد می کنی ؟ اگر یه وقتی اشک ریختی و اعصاب خودت رو برای این چیزها و این بازی های مختلفی که تو زندگی داریم اعم از خورد و خوراک و پوشاک و غیره و غیره خورد کردی ، مصداق آیه قرآن هستی . لعب در قرآن یعنی : برای کار دنیایی انسان روی اعصابش فشار بیاره ، خطاب به اینها می فرماید : ” ما هذه الدنیا ” در عرب ” هذه ” علامت تحقیر هست ، یعنی تو برای این دنیا ، اینقدر شدت و حدت به خرج می دی ؟! تو نیامدی تو این دنیا که به این چیزها برسی ، که حالا اینقدر اعصابت خورد بشه .

بله ، اعصابت خورد باشه ، هر شب هم که می خوای بخوابی با اعصاب خورد بخواب ! برای این که  : چرا به خدا نرسیدی ؟ صبح هم با اعصاب خورد پاشو که چرا به خدا نرسیدی . اشکال نداره ما هم خوشحالیم . اعصابت برای این چیزها اگر خورد بشه اشکالی نداره . اما برای لعب ، برای لهو نه !

یَعْلَمونَ ظاهراً مِنَ الْحَیاه الدُّنیا و هُمْ عَنِ الاخِرَه غافلون و هم عَن الاخره  هم غافلون ” می فرماید : اینها فقط همین ظاهر رو دیدن (  ” ظاهراً ” رو نکره آورده دلالت بر کوچکی و تحقیر ) . پیرهنی که تو داری می پوشی چه 500 تومن باشه ، چه 6000 تومن ، برای این هست که به تو نگاه کنند . برای خیلی چیزهای دیگه ای که تو در دنیا دنبالش می دوی ، ما باید دستور بدیم . ( روایت خیلی قشنگیه ، ) این چیزهایی که تو دنبالش بودی از این مسیرها نیست ، مگه نمی خوای برسی به نقطه A ؟ علامه طباطبایی (ره) می فرمایند : کلام یه منطوق داره ، یه مفهوم . منطوقش اینه که ” ظاهراً ” رو نکره آورده و تحقیر شده و مفهومش اینه که دنیا یه باطنی داره که خیلی مهمه ، خیلی مهم ! ( خوب دقت کنید ! ) نگفته اینها دنیا رو نگاه می کنند و از آخرت غافلند ، گفته : نه ، اینها ظاهرِ دنیا رو نگاه می کنند ، یعنی مطمئن باشید دنیا یه باطنی داره که اگر به اون هم نگاه کنید ما ( به عنوان خدایِ شما ) خیلی خوشحال می شیم ( در ضمن این آیه خیلی هم آخرتیه ) به همه چیز هم می رسی ، هم به دنیا می رسی و هم به آخرت . خُب این اولین نکته برای ورود به بحث . یعنی یه مقداری زیرآب دنیا رو زدیم . چون بحث دنیا رو زیاد داشتیم ، در همین حد و خلاصه به نظرم کفایت می کنه .

 وارد اصل بحث بشیم . ببینید ما سه تا عالم داریم :

1 ـ عالم دنیا ، همین عالم ظاهر ، که الان می بینیم  ( خوب دقت کنید )  در عالم دنیا همة ما ماده ایم ، همة ما یک بعد مادی داریم باید کاملاً به این بعد مادی هم برسیم ، غذا بخوریم ، زندگی کنیم ، کار کنیم ، ازدواج کنیم و . . . همه کارهایی که بقیه آدمها می کنند باید اینها رو انجام بدیم ، این یک بعد می شه ، منتهای مراتب یکی از اشکالات ماده این هست که ماده نقص برداره و اگر تو دنیا و عالم ظاهر فقط بخوای زندگی کنی مطمئن باش تا آخر عمرت باید همه اش آه بکشی که اُف بر این دنیا ! دنیا همینه ، عالم ماده ست دیگه ، عالم ماده نقص داره ، مشکلات برای آدم پیش می یاد ، ماده نقص پذیره ، خوشی های مادی نقص پذیره . دردهاش نقص پذیره ، اصلاً خوشی و دردش با هم همراه هست و لذا فرمودند : اونهایی که فقط ظاهر دنیا رو می بینند و از آخرت غافلند فکر می کنند تو دنیا بهشون خوش می گذره ، نه ، همین دنیا هم هزار تا نقص و عیب و ایراد بهش وارده ، یه کم بالاتر بیایم .

2 ـ  عالم مثال : این عالم رو در دنیا هم داریم ، عالم روحانی .  مربوط به روح تو می شه  . این عالم چون مادی نیست نقص هم نمی پذیره در این عالم شما لذت هایی که می برید تموم نمی شه . لذتهایی که می برید خیلی مقدارش زیاده ، دقیقه ای نیست ، ثانیه ای نیست ، این طوری نیست که بگی من این غذا رو خوردم کیف کردم ، یه لذتی می بری که تا آخر عمر هر وقت یادت می یاد از اون لذت می بری . مثل صحنه هایی که شما داشتید . انشاءالله خدا قسمت کنه حرم امام رضا (ع) ، کعبه ، مکه ، مدینه ، کربلا ، یه حالات خوش معنوی که داشتید تا آخر عمر این لذت در جسم و جانت نهادینه شده و هر وقت یادش می کنی کیف می کنی ، یا اگر طوری بخوایم بگیم که برای همه مبتلابه باشه : مثلاً یه بذلی کردید ، بخششی کردید ، دلی رو بدست آوردید ، لبخندی رو به لبی نشوندی ، یه ابراز عاطفی کردید ، یا یه محبت عاطفی دیدید ، بعضی وقتها یه جمله کسی به شما گفته که دوستش داری تا هر وقت این جمله یادت می یاد با یادآوری این جمله لذت می بری . به این می گن عالم مثال ،

اما آیا وصالِ یار در عالم مثاله ؟ (من خیلی تأکید می کنم که خوب دقت کنید ، چون بحث کاملاً فلسفی هست ، من خیلی ساده اش کردم ، البته شما اگه کتابهاش رو بخونید یک کلمه اش رو نمی فهمید ، شما هم که می گم منظورم شمای عموم هست ، به کسی توهین نشه ، ولی بحث خیلی سنگینه ، البته یه مقدار که جلو بریم خیلی شیرین می شه ) در عالم مثال وقتی شما لذت می بری آیا همین لذت ، وصال یار هست ؟ پس آقا نمازهامون رو خوب بخونیم ، لذت ببریم ، بریم که به وصال یار رسیدیم ؟! نه ، اگه این طوری بود چرا بعضی وقتها لذت می بریم ، بعضی وقتها لذت نمی بریم ؟ چرا بینش خط فاصله می افته ؟ چرا مثلاً امروز با یه نمازی خوشحالم ، پنج ساعت بعدش گناه می کنم ؟ بعد از گناه هم کیف می کنم ، می دونم این گناهه ، کیفش هم آنی هست ، بعد از بین می ره ، پدرم رو در می یاره ، وجدانم رو آزرده می کنه ، اما کیف می کنم . معلومه هنوز به لذت عالم مثال نقص وارده . پس این هم عالم وصال نیست وصال در کدوم عالمه ؟

3 ـ  عالم تجرّد و مجرّدات . این عالم از بقیه بالاتر هست .  در این عالم نشئات و لذات نامحدوده . مثالش رو بگم : مثل بهشت ، یه روایت از بهشت گوش کنید و کیف کنید . می خوایم ببینیم در بهشت چه لذت هایی وجود داره ؟ لذتهایی که الان در دنیا داریم ، چند نوع هست :

 1 ـ لذت دیداری : از طریق چشم منظره می بینید ، ( یه چیز خوبی می بینید ) و لذت می برید .

 2 ـ  لذت شنیداری : از طریق گوش ، مطلبی رو می شنوی و لذت می بری ، موسیقی ، آهنگ ، یا کلام و چیزهایی که می شنوی

3 ـ لذت چشایی : با قوه چشایی لذت می بری .

 4 ـ لذت لامسه : از طریق لمس ، لذت می بری

 5 ـ لذت بویایی : از یک بوی خوب لذت می بری .

 6 ـ لذت آمیزش

 بغیر از این شش نوع دیگه ما لذت نداریم . روایت می فرماید : ”  در بهشت ( چون عالم مجرداتِ )یک جرعه آب که می خوری ، همه این لذت ها رو با هم می بری . ” اِه ! داره آب می خوره ، فقط باید لذت چشایی داشته باشه ، می گه : نه در اون زمان لذتها نامحدود هستند ، و در هم ادغام شده اند . با یک جرعه آب  همة لذت ها رو با هم می بری . گویا بهترین چیز رو شنیدی ، بهترین چیز رو دیدی ، بهترین چیز رو خوردی ، بهترین چیز رو لمس کردی ، و تمام لذت هایی که شما در این عالم می بینید ، همه رو با هم با یک جرعه آب بهشتی ، می چشید .

این مثال اون دنیاییش هست ، در این دنیا می گه : وقتی انسان به وصال می رسه این طوری نیست که بگیم وصال یار یه لذت خاصیه ، بقیه لذت ها همه سرجاشه ، نه به وصال یار که می رسی در آنِ واحد همه لذت ها رو با هم می بری . یعنی انسان یک لحظه که با محبوبش خلوت می کنه و با خداش خلوت می کنه توی اون یک لحظه همه لذات رو احساس می کنه برای همینه که دیگه سراغ بقیه لذت ها نمی ره ، مگر منْ بابِ وظیفه . اصلاً سراغ اونها نمی ره . این عالم تجرده ، اون شعری که می گه :

 اگر لذتِ ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس لذت نخوانی

 به این عالم بر می گرده . اگر بدونی چه خبره ، که حالا وقتی به عالم وصال رسیدیم در جزئیاتش می گیم : افرادی که واصل هستند دقیقاً چه مطالبی رو احساس می کنند . خُب پس این نکته دوم راجع به عوالم .

از خصوصیات عالم وصال بگیم : در عالم تجرد همه چیز ناب و خالصه خالصه ! ، دقیقه دقیق ، بدون سر سوزن شبهه یا اشکالی ، یکی از اشکالات ما الان اینه که خیلی چیزها برامون شبهه هست ، آقا این درسته ؟ درست نیست ؟ این جوری هست ؟ اون جوری نیست ؟

حضرت آقای جوادی آملی فرمودند : انسان حتی می تونه به مقام عصمت هم برسه این تو عالم تجرده ، یعنی اونجا دیگه شما اشتباه هم نمی کنی . خطا هم نمی کنی ، زندگیت هم درسته ، تو مسائل اجتماعی صاحب رأی هستی ، تو مسائل سیاسی صاحب رأیی ، تو مسائل اقتصادی ، و . . . چون به وصال رسیدی ، تو منبع حقایق هستی ، وقتی انسان به حقیقت می رسه هیچ خلافی و هیچ مجازی نمی تونه فریبش بده . به منبع حقایق که رسیدی همه چیز نابه ، اونجا همه چیز  کاملاً خالصه ، هیچ اشتباهی در کار نیست . و این نابها همین جوری ادامه داره ، تجلیات ناب ، نور ناب ، علم ناب ، قدرت ناب ، درخشندگی ناب ، فروغ ناب ، لذت ناب ، همه چیز ناب هست ، تا انسان در عالم وصال به اون جایی می رسه که دقیقاً فانی در خداوند می شه . اونجا دیگه خودِ خداوند تبارک و تعالی با همون روح قوی خود ، چنان انسان رو در برمی گیره که به قول اون روایت قدسی : ” انسان واصل به جایی می رسه که مانند خداوند وقتی به یه چیزی می گه : بشو ! می شه . ”

یه بنده خدایی از شاگردان حضرت آقای قاضی (ره) نقل می کرد : برای انجام اعمال مسجد سهله رفته بودم ، دیدم آقای قاضی از مسجد اومد بیرون ، تا من رو دید سلام کرد ، منم دستش رو بوسیدم ، ایشون دست من رو گرفت با خودش برد . من با خودم گفتم که من هنوز اعمال مسجد سهله رو انجام ندادم ، روم هم نمی شد به آقای قاضی بگم ، تحمل کردم و رفتم و . . . رسیدیم به یه قبرستان . نشست شروع کرد من رو وعظ کردن . موعظه کرد ، همین طوری که موعظه می کرد ، دیدم یه دونه مار کبری از عقب داره می یاد ، ما هم دیگه حواسمون از موعظه پرت شد . داشتم این مار رو نگاه می کردم . آقای قاضی یه نگاهی به من کردند ببینند من دارم کجا رو نگاه می کنم . مار رو دیدند گفتند : کارت نباشه ، حرف من روگوش بده ! گفتم : چشم ! ولی باز ، همین طوری که گوش می دادم یه نگاهی هم به مار می کردم ، آقای قاضی گفتند : پسرم با من باش ! گفتم : خُب آخه آقا !ماره داره می یاد . گفت : اون کاری به کار ما نداره . با من باش ! می گفت : ماره اومد بغل دست من و آقای قاضی چمبره زد ، آماده برای حمله . گفتم‌ : آقا ما دیگه نیستیم ! اجازه می دید آقا ؟! آقای قاضی یه نگاهی کرد گفت : بشین ! یه نگاهی هم به ماره کرد و گفت : ” مُت بِإذْنِ الله ” مار خشک شد !! گفت : ما حالا همین جوری مونده بودیم ، ماره خشک شده یا داره فیلم بازی می کنه ؟ آقای قاضی صحبت هاشون تموم شد و رفتند . ما هم یه دو سه قدم باهاشون رفتیم . برگشتم ببینم این ماره جدی مرده ؟ حالا جرأت نمی کنم برم جلو ، از دور یه دونه سنگ انداختم دیدم خورد بهش ، افتاد زمین !

این قدرتی که این بزرگان گرفتند مال اینه که به این درجه رسیدند ، این روایتی که الان می خوام بخونم متواتر نقل شده ، یعنی همه علمای شیعه ، همه فلاسفه ، همه کسانی که سالها تو عرفان کار کردند ، و خیلی از علمای عارفِ اهل سنت هم این روایت رو نقل می کنند . خداوند تبارک و تعالی می فرماید :  ” بنده من !  تو عالم ، وقتی به وصال یار رسیدی ، خودت دیگه یاری ، خودت می تونی این کارها رو انجام بدی . ”

در احوالات یکی از بزرگان همین شهر (از شاگردان مرحوم انصاری ) نقل می کنند :  در مسیر اصفهان ـ شیراز ، نزدیکی های اصفهان گازوئیل مینی بوس تموم شد ، اومدن پائین که چکار کنیم ؟ چکار نکنیم ؟ ( نمی دونم حالا توی سرما بوده یا گرما ) همه تو سرشون زدند ، ایشون اومدند ( لباس چندان مرتبی هم نداشت ) ،  گفتش : انشاءالله راه می افته ، رو مینی بوس دست زد  ، گفت : ” من بهت می گم برو اصفهان ! ” همه خندیدند ، به راننده گفت : حالا یه استارت بزن . یه استارت زد ، روشن شد ! گفت : رسیدیم اصفهان ، اولین پمپ بنزین اصفهان خاموش شد ! ....این قدرتها الکی نیست . اینها هست ، انشاءالله که این طوری بشیم ، حداقل تو این همه جمعیت ، تو این دهه ای که همه می یان ، یکی شون به اینجا برسه





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 7 بازدید
    بازدید دیروز: 124
    کل بازدیدها: 523327 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • موضوع درباره امام زمان
    رضایت از خدا و از زندگی
    شرح دعای صحیفه
    شهدا از دیدگاههای مختلف
    امام سجاد و سختیهای بزرگ
    امام سجاد و جدش رسول الله
    امام سجاد و پناه به خدا
    امام سجاد و روز شب
    امام سجاد و فرشتگان
    حکایات هاشمی نژاد-400حکایت
    حکایات فاطمی نیا-100 حکایت
    حکایات استاد دانشمند-120 حکایت
    حکایات شیخ احمدکافی_60حکایت
    حکایات انصاریان_120حکایت
    حکایات مرحوم فلسفی_ 45حکایت
    حکایات شهید دستغیب_ 50 حکایت
    متن حکایات علامه حلی_10حکایت
    متن6حکایت از شیخ صدوق
    متن حکایاتی از شیخ عباس قمی_ره
    متن حکایات شیخ مرتضی انصاری
    وصال یار(1)
    وصال یار(3)
    وصال یار(2)
    وصال یار(4)
    وصال یار (5)
    وصال یار (6)
    یقین و محبت (1)
    یقین و محبت(2)
    یقین و محبت (3)
    یقین و محبت (4)
    هیئت علیه هیئت
    ملکوت انسان (1؛2؛3)
    مکتب عشق
    آسمانی شدن
    جهاد علمی
    توبه
    اخلاق کریمان
    موفقیت و سعادت
    متفرقه ها-مهم
    دید ما نسبت به مردم
    عمل به فرهنگ شهادت
    لینک ارگانهای مختلف و مراکز گوناگون
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس
    دانلود شبهات وهابیت و مسائل مربوطه
    فتاوای خنده دار و مستند وهابیها
    حکایت مختلف شخصیه دیدن داره ها
    تصاویر موضوعی
    افتخار خدمت به مردم(1؛2؛3)
    حرف حساب اینجاست...
    دانلود سخنرانی های حضرت امام خمینی
    منبر های آقای فاطمی نیاء-72 منبر
    منبر های آقای دانشمند
    منبر آقاتهرانی
    منبر آقای صدیقی
    منبر علامه مصباح یزدی
    منبر مرحوم فلسفی
    منبر مرحوم کافی
    منبر استاد مردانی
    منبر حجه الاسلام هاشمی نژاد
    پیرامون امام زمان-آیه الله ناصری
    طب قرانی-استاد خدادادی
    طب اسلامی -دکتر روازاده
    شخصی هاش این توست
    اخلاق(آقا تهرانی)
    شیعه...
    عکسها به سلیقه من...
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •