سفارش تبلیغ
صبا
یقین و محبت(4) (جمعه 87/9/15 ساعت 10:14 صبح)
جلسه چهارم از بحث یقین و محبت هستیم و این جلسه آخرین قسمت از این بحث رو خواهیم داشت . اول یه مروری روی سه جلسه قبل داشته باشیم : گفتیم که کاستی ها از ضعف باورمون هست ، یقین رو با تلقین و خوش باوری ترجمه کردیم ، گفتیم که یقین صدا و تعریف نداره و با علامات باید اون رو تشخیص داد و بعد رسیدیم به این که هر چه محبت بیشتر باشه یقین بیشتر می شه .

و اما محبت و راههای ارتباطی آن با یقین :


هرچقدر محبت بیشتر باشه ، به مغز عمل ، و اون هدفی که داریم براش کار می کنیم ، زودتر می رسیم . لذا مقدار عمل کم می شه . این نکته خیلی ظریفه ، یه وقت هست می گید باید 200 رکعت نماز بخونی تا بالاخره یه حضور قلبی پیدا کنی اما محبت که می یاد شما توی دو رکعت نماز ، اون حضور قلب رو پیدا می کنید . یه وقت هست که به شما می گن ؛ باید برید در حرم آقا امام رضا (ع) زیارت جامعه کبیره بخونی ، تا به یه درجاتی برسی یه وقت هست می گن نه شما با یه توسل کوتاه ولو با 2000 کیلومتر فاصله ، به اون درجه می رسی .
اشتباهی که بعضی از دوستان می کنند ، می گن : اگر این طوری باشه ، زیارت جامعه کبیره دیگه نمی خواد بخونی . اگر ما خیلی سریع به خدا رسیدیم ، دیگه نماز لازم نیست ، اصلاً این طور نیست . فرق می کنه ! لِوِل کارت فرق می کنه ، یعنی اگه قبلاً زیارت جامعه کبیره می خوندی ، مثلاً به درجه 4 از معرفت امام رضا (ع)
می رسیدی و حالا بدون زیارت کبیره با یه توسل 2000 کیلومتری به اون درجه می رسی . ببین اگه بری زیارت جامعه کبیره رو کنار حرم بخونی چی می شه ؟ خیلی کلاس کار بالا می یاد .
شما تا دیروز هرچی نماز می خوندی خدا رو درک نمی کردی ، حالا روی خودت کار کردی ، محبت قوی شده خیلی راحت به خدا می رسی ، حالا اگه نماز بخونی دیگه چی می شه ؟! یعنی تمام محبت های ما برای این هست که اعمال ما بهتر بشه . نه اینکه بگیم محبت چون اومد عمل کنار می ره ، دربرخی از انحرافات دینی ما داریم که می گه : آقا ! چرا نماز نمی خونی ؟ تو کتابها نوشتند : ( کتابهایی که بعضاً انحرافات رو نشر می دهند ) ” فلان عارف را گفتند : چرا نماز نمی خوانی ؟ گفت : ما در پله ای هستیم که برای محبت خداوند ، نماز لازم نیست ” !
این یعنی چی ؟! یعنی سر خودش کلاه گذاشتن . ، نماز سرجاش هست ، شما اگه تو اون پله هستی با خدا بهتر می تونی صحبت کنی . می گه : ” مگر هدف از نماز ، رسیدن به خدا نیست ؟ خُب ما همین طوری می رسیم ! ” خُب تو که رسیدی ، اول نماز بخون ، اول با خدا صحبت کن . خدا می گه : وقتی می خوای با من صحبت کنی نماز بخون ، صحبت کن ، کدوم پله هستی ؟ اگر پله پائین هستی هیچی نمی فهمی ، انشاءالله بعداً پله بالا که اومدی خیلی خوب می فهمی . پس نمازت بهتر می شه . ما هیچ وقت نمی تونیم در عبادت از امام سجاد (ع) جلو بزنیم . امام سجاد (ع)‌یکی از نمونه هاش هست که مشهور به سجاد (ع) هم هست . نه اینکه بگیم بقیه اهل بیت (س) نبودند ،‌آیا امام زمان (عج) دیگه نماز نمی خونه ؟ و اگر نماز بخونه یعنی اینکه عبادتش نقص داره ؟ یعنی اینکه خدا رو خوب نشناخته ، به خدا نرسیده ، داره همین طور نماز می خونه که برسه ؟ اینها می گن : آقا ! ما رسیدیم ! یعنی شما رسیدید ولی امام زمان (عج) نرسیده ؟
پس عبادات ما سرجاش هست ، محبت عبادت را پر رنگ تر می کنه . اون محبتی که بیاد و بخواد جایگزین عبادت بشه اون محبت نیست . شیطنت هست . شیطان می یاد می گه : آقا تو دیگه با خدا هستی ، نماز چه فایده داره ؟ عبادت رو برات خط می زنه ، اینجا دیگه محبت ، شیطانی می شه .
انسان باید به مرتبه ای از محبت و یقین برسه که دیگه هیچ چیزی رو غیر از خدا نبینه یعنی این انسان اگر داره حرف می زنه ، راه می ره فقط داره به سمت خدا می ره ،‌اصلاً وقت تلف نمی کنه ، می دونید در تعریف ریاضی می گن برای رسیدن از نقطه A به نقطه B نزدیک ترین مسیر چی هست ؟ صراط مستقیم ،‌ وقتی
می گیم :‌ ”‌ اهدنا الصراط المستقیم ” یعنی صراطی که نزدیکترین مسیر برای رسیدن به خداست . اگر مسیر دیگه ای نزدیک تر بود بهش صراط مستقیم نمی گفتند . فقط همین مسیره ، انسانی که محبت وجودش رو
می گیره ، دیگه دور و بر اصلاً الافش نمی کنه . شما وقتی می خوای بری حرم امام رضا (ع) به عشق حرم امام رضا (ع) می خوای بری ، زیبایی های یزد اصلاً برات دیدنی نیست . سریع می گه آقا بزن برو ، نهار رو هم تو اتوبوس می خورم ، شام رو هم تو اتوبوس می خورم ، برو آقا ! چرا ؟ اگه همون موقع بگن یزد نقاط باستانی زیاد داره ، می خوایم بریم یزد ، می گی نه ، مشهد بریم ، فقط مشهد !
آدم باید در مسیر مستقیم جلو بره ، محبت چه کار می کنه ؟ می فرمایند : ” محبت یک آتش است ، فقط محبوب را می بینی ، بقیه را می سوزاند . ”
بحث ما این بود که زینب (س) چه کرد که به این مقام رسید ؟ حضرت زینب (س) چکار کرد که اینقدر دنیا رو راحت گذراند . چکار کرد که هیچ چیز جز محبوب رو ندید ؟ خدا عنایتی کرده که وقتی می شینیم بالای منبر ، انگار هیچ مشکلی نداریم . می خوام بگم اگه یه اتفاق خیلی بدی بیفته ، حتماً در صحبت کردن من تأثیر داره ، روحیه ام کسل می شه ، بدترین اتفاق تاریخ افتاده ، شهید مطهری (ره) می فرمایند : فاجعه ای که در تاریخ تکرار نشده در ظهر عاشورا تکرار شده ، شبش خانم تو کوفه چه صحبتی کرد ، چرا این دردها بر خانم تأثیری نگذاشت ؟ چه صحبتی کرد ؟ چکار کرد ؟ همه گفتند : این امام علی (ع) هست که داره صحبت می کنه ! چرا ؟ چون زینب (س) فقط روبه رو رو می بینه ؟ فقط به محبت حسینم ، داداشم ، محبوبم ، اما وقتی خدا اومد حسین (ع) هم باید بسوزه . وقتی اسم خدا اومد حسین (ع) هم باید فدا بشه . لذا من قشنگ حرفم رو می زنم کاری هم ندارم که چهار ساعت بشینم و از نزدیکترین اقوامم را سر بریدند و سرهاشون هم روی نیزه هست ، دارن نگاه می کنند ، این انسان است . حضرت زینب (س) معصوم هم نیست ، ببینید به چه درجه ای می رسه ؟! این محبتِ که این کار رو انجام می ده .

من سه تا آیه از قرآن رو پیدا کردم که در این سه آیه نحوه گرفتن جون ما انسانها مشخص شده . انواع جان گرفتن :‌
1 ـ نوع اول : خداوند تبارک و تعالی در آیه قرآن می فرماید : ما در یه جا یه سِری ملائکه رو می فرستیم که برید جون اینها رو بگیرید ، ملک الموت برای همه نمی یاد ، آیه قرآن می فرماید : ” تَتوافهم الملائکه ” خدا به ملائکه می فرماید : برید جونش رو بگیرید . ببینید این فرد کلاسش در حد عزرائیل هم نیست ، همین ملائکه ، خورد ریزها جونش رو می گیرن . دیدید ؟ تو هر دکونی چهار تا شاگرد هست ، مثلاً حاجی می خواد دو میلیون خرید کنه می گه بفرما مثلاً 100000 تومن می خواد می گه : اکبر ! ببین چی می گه ؟
عزرائیل هم یه دو تا اکبر و اصغر بغل دستش داره ،‌می گه : جونش رو سریع بگیر و بیا بالا ! اونها هم دیگه وظیفه بعدی ندارند ، می گیرن و به ملائکه قبر تحویل می دن . این یک نوع .
2 ـ
نوع دوم : می گه : نه ، ما به عزرائیل می گیم ، خودت برو جونش رو بگیر . خود عزرائیل می یاد جونش رو می گیره ، حالا این دو حالت داره : ممکنه خیلی خوب باشه ، ممکنه خیلی بد باشه ، اینجا خود عزرائیل باید نهایت غضبش رو نشون بده .
3 ـ
نوع سوم : خداوند می فرماید : من خودم جان اینها رو می گیرم ! از معصوم (ع)‌سؤال شد : این آیه قرآن شامل چه کسانی می شه ؟ چه کسانی رو خود خدا جونشون رو می گیره ؟ فرمود : اونهایی که با محبت خدا عشق کردند ، زندگی کردند ، ( با محبت خدا ، نه با عبادت خدا ) محبت یه چیزه ، عبادت یه چیز دیگه . عبادت می سوزه ( احباط و تکویر ) اما محبت نمی سوزه ، خدا روز قیامت چکار می خواد بکنه ؟ من یکی دوبار خواب قیامت دیدم ، یه بارش اینطوری بود که یه منبر بزرگی بود و یه پیرمرد خیلی نورانی هم پشت میز نشسته بود ما هم برای حساب ، کتاب رفتیم . گفتند : آقای فلانی ، نام پدر فلان ، بعد یه چرتکه برداشت و برای ما حساب و کتاب کرد ، بعد گفت : اعمالت مالی نیست ! گفتم : حاج آقا ! یه کارش بکن . جون مادرت ! گفت : حالا ببینم چه کار می شه کرد ؟ آخرش گفت : اینطوری نمی شه بهشت بری . گفتم : چکار کنم ؟ گفت : باید چند تا شلاق بخوری ! دیگه ما داشتیم التماس می کردیم ، داشت اشکم در می یومد که از خواب پریدم !
محبت ! روز قیامت پروندة ما رو دادند دستمون ، خراب هم هست ، به خدا می گه : خدایا ! قبول ، دیگه باختم ! پرونده ام هم که دست چپم هست ، اما خدایا تو فکر می کنی دوستت نداشتم ؟ خدا می خواد محبت ما رو چکار کنه ؟ اگه جدی دوستش داشته باشم ، دوست داشتن خدا و اهل بیت (س) ، نشونه داره . باید بتونم اثبات کنم . همین طور الکی نمی شه بگی من دوستشون دارم . می گه : چرا دوستم داشتی ؟ برای من چکار کردی ؟ یه کاری که برای خودش کرده باشی ، داری ؟ ( برای خودش ، نه برای خودت ! ) اونهایی که برای خودت می خواستی بکنی تو پرونده نوشته ، حساب ، کتاب کرده ، اگر نیاوردی تو میزان باختی . حالا می خواد ببینه برای خود خدا چکار کردی ؟ برای اهل بیت (س)‌ چکار کردی ؟ بارها و بارها گفتم قدر این سینه زنی ها و گریه کردن ها رو بدونید . جوون ها اینجا نشستند ، با چه شوقی ، خدایا اینها برای چی اومدن ؟ برای گریه کردن ؟ عجیبه ! بعد از مجلس می گی : چطور بود ؟ می گه : کیف کردم ! گریه کردم ! چرا اینها اینجوری هستن ؟ داریم
می بینیم ، ‌اینها جلوة محبته . مگر نه اینکه محبت یه صدا داره و اون صدای یک رود جاری است از دو چشم ، صدا صدای آب هست ، فریاد محبت اشکه . اینها فقط از روی علاقه است ، به قول شهید بزرگوار حضرت آقای مطهری (ره) فرمودند در سرشت ما بچه شیعه ها کنده شده ، هیچ کاریش نمی شه بکنی . این نمی سوزه .

نکته بعد : همه انبیاء ، اولیاء ، بزرگان ، اینها اومدند و سعی کردند خدا رو دوست بدارند . حالا می خوایم ببینیم خدا رو چگونه باید دوست داشته باشیم ؟ اومدم که خدا رو دوست بدارم ! اومدیم بگیم : خدایا ! ما می خوایم دوستت داشته باشیم ، چه کار باید بکنیم ؟ باید نماز بخونیم ؟ عبادت کنیم ؟ فکر کنیم ؟ تلقین کنیم ؟ انبیائی که اومدند همین طوری گفتن تا مردم خدا رو دوست بدارن ، اما پیغمبر (ص) که اومد یه دین اسلامی اومد یه روال جدیدی از عشق رو روی زمین پاشید . همون اول پیغمبر (ص) گفت : خدایا ! من نمی تونم تو رو دوست داشته باشم . گفت : ” یا مَنْ تَحبّب علیه ” تو من رو دوست داری ، خدایا ! یادت باشه تو قیامت ما طی کردیم تو دنیا ، گفتیم که ما نمی تونیم تو رو دوست داشته باشیم ما چی هستیم که بخوایم تو رو دوست داشته باشیم ؟ اصلاً ما تو رو نمی شناسیم ، نمی دونیم کجایی ، چگونه دوستت داشته باشیم ؟ ” یا من تَحَبّبُ اِلیه ” پیغمبر (ص) فرمودند : ” اگه یه وقتی در دلم یه احساس علاقه ای نسبت به خدا می کنم ، مال این هست که خداوند ” تحبب علیه ” یه دوستی ای رو سمت قلب من فرستاده ، و این علاقه من ، بازتاب اون دوستی هست . ”
اسم این رو عشق و محبت می ذاریم . یعنی چی ؟ به زبان بی زبانی می گیم : خدایا ! ما اهل عشق فرستادن به بالا نیستیم . هرچی داریم می فرستیم ، بازتاب دوستی توست . خدایا ! تو بفرست تا ما بازتاب داشته باشیم . پیامبر (ص) همون اول با این حرف به ما یاد داد ، که یادمون باشه هیچ وقت نگیم عاشق خدا هستیم ، بگیم خدا عاشق ماست ، حالا گفتنش هم ایرادی نداره ، اما می خوایم بگیم توی روال اخلاقی برای خودت ، هیچ وقت فکر نکن تو اهل بیت (س) رو دوست داری ، هیچ وقت فکر نکن تو امام زمان (عج) رو دوست داری . اونها هستند که تو رو دوست دارند . چرا تا اسم امام رضا (ع) می یاد اشک تو چشمات جمع می شه ؟ درسته تو امام رضا (ع) رو دوست داری ، اما صد برابر این علاقه ای که تو به امام رضا (ع) داری ، آقا به تو داره و این علاقه تو بازتاب محبت آقا امام رضاست .
امام زمان (عج) فرمود : شیعیان ما که برای ما تب می کنند ، ما از قبل براشون مردیم ! اگر شیعه ما یه مقدار محبت سمت ما می فرسته این بازتاب محبتی هست که ما قبل از او براش فرستادیم . بعضی ها کم بازتاب
می دن ، بعضی ها بیشتر .
عقل : این وسط عقل کجارفت ؟ می گن : عقل یه ذره ای از محبت است ، یعنی این محبت ماست که برای ما عقلانیت ایجاد می کنه . محبت ما به عقل ما دستور می ده می گه : ای عقل ! حساب ، کتابهای دنیایی رو کنار بذار ، یه طوری حساب و کتاب کن که دنیا و آخرت رو با هم داشته باشی . نمی گه : دنیات رو خراب کن ، می گه : هردو رو داشته باش . چون اگر بدون محبت از عقل کار بگیری فقط برات حساب ، کتاب دنیا رو می کنه ، چاره ای نداره . این طفلکی همینقدر بارشه !
اون عشق هست که به عقل می گه : حساب و کتابهای دنیایی رو داشته باش ، آخرت رو هم در نظر بگیر . بعد می گه : ” ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه ”
عشق آمد و عقل را بدر کرد فرزند نگر چه با پدر کرد ؟

عشق رسماً همه چیز رو دست می گیره . بعضی وقتها می گن : عشق برتر است یا عقل ؟ دعوای بین عشق و عقل : ما می گیم اصلاً شما چرا این دو تا کلمة اشتباه رو به جون هم انداختید ؟ ما به عشق ، عشقِ خالی
نمی گیم ، به عشق می گیم : ” عقل برتر ” و به این عقل می گیم : ” عقل کوته فکر ”
عشق ، عقلِ برتره ، طوری برات برنامه ریزی می کنه که در آخرت هم سرافراز باشی .
مثلاً یه جایی که خیلی تنگ باشه ، عقل بهت می گه ” آقا ! یه طوری بشین که راحت باشی ! ” ( همه عقلهای دنیایی این رو می گه ) اما عشق که از عقل برتره ، می گه : ” یه طوری بشین که هم بتونی بشینی ، هم بغل دستیت راحت باشه . ” چرا ؟ چون تمام زندگیت نشستن نیست . یه آخرتی هم داری . این رو فقط عشق می گه .
چرا فاصله بین عشق و عقل می ندازید ؟ اتفاقاً عاشقان ، عاقلترین افراد عالم هستند . برای اینکه فقط دنیا را نمی بینند ، اونهایی که می گن ما عاقلیم ، ببینید چه حساب و کتابهایی که نمی کنند ، جاهلترین افراد عالم هستند . چون ثانیه به ثانیه دارن می بازند .

روابط محبتی :
ما دو نوع محبوب و مُحِب داریم . یه عده مثل بلبل هستند ، بلبل رو دیدید ؟ می شینه سر شاخه اونقدر
می خونه تا می میره ! فرض می کنیم بلبل عاشق و شیدای گل باشه ، اما یه عده ساکت هستند مثل پروانه ، ‌اینقدر می گردند تا می سوزند ، ذره ذره می سوزند ، اما می دونید عاشق واقعیِ کیه ؟ نه بلبله و نه پروانه ، عاشق واقعی شمعه ! اون شمع هست که آرام آرام می سوزه ، و از بازتاب حرارتش پروانه به شوق می یاد .
اهل بیت (س) در زندگی برای ما که داریم دورشون می گردیم نقش شمع رو دارند ، هیچ وقت مغرور نشو که من عاشق امام حسین (ع) هستم ، دیوانة امام حسین (ع) هستم ، فلان می کنم ، ما هیچ کاری نکردیم ، بیخود مغرور نشیم ، اصل هنر مال اونهاست . ” یا من تحبب علیه ”

کلاه شرعی اخلاقی ! بعضی کلاه های شرعی که در رساله هست دیدید ؟ مثلاً بعضی از مراجع قائلند به این که برای جلوگیری از ربا ، از فلان کلاه شرعی استفاده کنید ، و یا در خمس ، هم این کلاه شرعی کاربرد داره ، این کلاه شرعی اخلاقی ، در حقیقت یه راه کاری می ده برای بعضی ها که یه مقداری لَنگ می زنن ، امام صادق (ع) نقل می کنند : یه نفر اومد پهلوی یوسف (ع) گفت : فلان خواب رو دیدم ، یوسف (ع) براش تعبیر کرد . رفت و به این تعبیر هم رسید . یکی دیگه اومد و . . . کار به جایی رسید که همه می یومدند برای یوسف خواب تعریف می کردند ، یوسف (ع) خواب رو تعبیر می کرد و همه هم به تعبیرشون می رسیدند . یه روز یه نفر برای حضرت یوسف (ع) یه خوابی تعریف کرد و حضرت یوسف (ع) هم تعبیر کرد ، اون شخص خندید و گفت : اصلاً‌ من چنین خوابی ندیدم و الکی گفتم ! حضرت یوسف (ع) گفت : ” قُضِیَ الأمر ” اینهایی که من گفتم ، اتفاق می یوفته . گفت : اِی بابا ! من خواب ندیده بودم ، الکی گفتم ، گفت : به هر حال گفتی ، ما هم تعبیر کردیم ، خوابی که تو می گی اگه باشه ، یا نباشه وقتی من تعبیر کنم ، حتماً اتفاق می یوفته !
امام صادق (ع) می فرمایند : این خواب هم تعبیر شد . این کلاه شرعی اخلاقی هست ، یعنی خیلی از ماها به دروغ به خدا می گیم دوستت داریم ، به دروغ حسین حسین می کنیم ، رقیه رقیه ، زینب زینب می کنیم ! به دروغ به امام رضا (ع) می گیم : دوستت داریم ، تا ” قُضِیَ الأمر ” می شه ، همه اینها اتفاق می افته . چقدر ماها ادا در می یاریم ، اهل خوانندگی هستیم ، در درگاه اهل بیت (س) نوکری می کنیم ، می خونیم ، من تازه امسال یه ذره احساس کردم ، که عشق حضرت رقیه (س) تو دلم افتاده ! سوزی که دارم رو تازه امسال احساس کردم و تازه می فهمم که چه خبره ؟!
اینقدر کلاه شرعی بذار ، اینقدر به خدا بگو دوستت دارم تا بالاخره بشه . اینقدر به امام حسین (ع) بگو دوستت دارم تا بالاخره بشه .

یه شهرستانی رفته بودیم ، بچه ها داشتند سینه می زدند ، مجلس گرم شده بود ، ما هم کنار ایستاده بودیم ، یه نفر اومد بغل دست ما خیلی هم اشک آلود ، گفت : آقا ! چکار کنم ؟ من اصلاً نمی تونم مثل اینها عاشق باشم ، سینه بزنم ! دست انداختم پشتش و هُلش دادم وسط ، گفتم برو بزن تا بفهمی چه خبره ؟ رفت اون وسط ، آخر مجلس اومد گفت : آقا ! چه باحال بود !؟ گفتم : اگه بایستی کنار بگی می خوام مثل اینها باشم نمی شه ، باید اینقدر ادای عاشقا رو دربیاری تا عاشق بشی . نگو ادا در نمی یارم ، اصلاً این کلاه شرعی اخلاقی هست
. اینقدر باید بری تو نماز جماعت ها ، نماز جمعه ها ، این ور و ‌اون ور ، اینقدر وارد این جمع ها بشی تا بالاخره معرفت پیدا کنی و بفهمی که چه خبره . اصلاً معنی تظاهرات همینه . تا وقتی که توی خونه ات بشینی بگی مرگ بر آمریکا ، نفرت تو دلت نمی شینه ، باید بری داخل جمعیت ، مشتت رو گره کنی و بگی : مرگ بر آمریکا !
اینقدر باید بگی تا بالاخره قبولت کنند .
سرت رو بذار روی سجده ، یک دقیقه ، دو دقیقه ، سه دقیقه ، پنج دقیقه ، ده دقیقه ، این رو دارم به شما می گم ، شما که فقط مشتری شب عاشورا و مناسبتهای خاص نیستید ، نیم ساعت سرت رو بذار روی سجده اینقدر بگو الحمدلله تا بالاخره بشه و می شه . یکی از چیزهایی که محبت رو به دل می شونه ، ذکر هست . یعنی تلقین ذکر ، تا وقتی که از دور عاشقا رو تماشا کنی ، فایده نداره . باید توی این گود بیای .
یه بزرگواری می گفت : از من سؤال کردند که گریه چه فایده ای داره ؟ گفتم : نمی دونم ، خودت گریه کن تا بفهمی . مثل اینه که کسی توی آب شنا کنه و یکی بیرون از آب بگه : من تا حالا توی آب نرفتم ، این دست ها تو آب چه حالتی داره ؟ خُب بیا توی آب ببین چیه ؟ چی داره ؟ نشسته کنار می گه چرا حالا شما شنا می کنید ؟ چه لذتی داره ؟ یه بار بیا امتحان کن ، بعد برو بیرون بگو . همه ماها اینطوری هستیم ، تو همه حرفهامون اینقدر گفتیم تا بالاخره خداوند تبارک و تعالی قبول کرد .

خُب بحث سر این هست که آیا حضرت زینب (س) چهلمین روز رسیدند به قبر امام حسین (ع) یا چهلمین روز سال بعد ؟ قاعده اینه که قبول کنیم به چهل روز نرسیدند . به اصطلاح اربعین دوم اومدند . برای چلة اول ما جابر و عطیه رو داریم ، فرقی هم نمی کنه ( مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه ) اهل بیت (س)‌می گن اگه روایت جعلی از ما شنیدید ، گریه کردید و فکر کردید ما قبول می کنیم ما دیگه قبول می کنیم . می شه . یکی می ره به امام زاده و توسل می کنه ، فکر می کنه امام زاده هست ، شاید اصلاً امامزاده نباشه ، و حاجت هم می گیره ، توی یکی از روستاهای استان خراسان یه امامزاده هست که یکی از متولیان به اصطلاح فرهنگی اون شهر که خیلی مقام مهمی داشت روی منبر گفت : ای مردم ! بنده تحقیقات کردم و فهمیدم همچین آقایی اصلاً وجود نداره ، یعنی چی شما این کارها رو می کنید ؟ برای چی اینقدر توسل می کنید ؟ ( مردم می رن گریه می کنند ، اینها که برای این سنگ و خاک گریه نمی کنند ، یه بهانه ای پیدا کردند با خداشون حرف بزنند ) این قضیه مال دو سال پیش هست که یه سری صحبتها هم شد ، گفت :‌ چنین آقایی وجود نداره ، این رو گفت و اومد خونه ، دید پسرش ، جوان 18 ساله اش جفت پاش فلج شده ! گفت : حدس می زنم امروز اشتباه کردم . بچه اش رو برداشت برد بغل این امامزاده ای که خودش ظهر گفته بود وجود نداره . تا برد امامزاده ، شفا گرفت ، اومد ،
امام زاده هم پشت سر هم شفا می داد ، اصلاً‌دیگه کسی مشهد نمی رفت ، بعد بزرگان به این بنده خدا گفتند : آقا ، این وجود داره یا نداره ؟ مردم دارن فکر می کنن وجود داره ، یه سابقه تاریخی هم داره ، مردم دارن توسل می کنند تو چکار داری می ری شکیات رو بیرون می کشی ، چرا شک می کنی ؟ خُب یه مدتی هم اینطوری شد و رونق بیشتری گرفت و الان هم خیلی از زائرها ، می رن اونجا . مریض دارند ، بعد می رن مشهد ، روی هم رفته در این درگاه مقصود خداست .
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
هیچ کاری بهش نداشته باش ! موسی (ع) ! بذار بگه ، بذار سر من رو شونه بزنه ، داره با من حرف می زنه . انسانی که محبوب است اینگونه می شه .
در تاریخ ما زینب (س) یک اُعجوبه ای هست معصوم می تونه تحمل کنه ، فکر نمی کنم کسی غیر معصوم داشته باشیم که اینطوری مثل زینب (س) بتونه در میان اهل بیت (س) بدرخشه . ما بزرگوار زیاد داریم ، خانم خدیجه (س) ، خانم نجمه (س) ، خانم کلثوم (س) ، خیلی بزرگوار داریم اما ایشون از نظر علم اُعجوبه ای بودند . در بالاترین درجه از نظر تقوا ، از نظر عفاف ، از نظر رضا و صبر قرار داشتند . از نظر صبر که دیگه نمونه ندارند . خُب این اعجوبه وارد شهر شام شد . بعضی وقتها آدم این منظره ها رو که می بینه و یا می شنوه ، همه وجودش می لرزه .
زمان جنگ سی چهل تا خواهر سوسنگردی رو عراقی های بعثی گرفتند و به وضع فجیع به شهادت رسوندند ،
( زنده زنده خاک کردند ) من داداش یکی از اینها رو چهار ماه پیش تو هویزه دیدم ، با بچه ها رفته بودیم سر قبر شهید چمران ، بعد اومدیم سر قبر شهداء دانشجو ، شهید علم الهدی و . . . بعد که با ایشون تنها شدم ، گفتم یه برنامه ای می ذاشتی و توضیحی می دادی ، یه وقت برگشت یه نگاهی به من کرد ! دیدم دو تا چشمهاش مثل کاسة خون شد ! رگهای گردنش متورم شد ! گفت : اینجا خواهر من رو زدند ،‌ دفن کردند و . . . چی رو توضیح بدم ؟
باورتون نمی شه تا نیم ساعت داشت می لرزید . گفتم : صبر کن ! بلکه تو هم همراه بشی با اونهایی که توی شام صبر کردند . تا این رو گفتم گویا بنزین ریختم روی آتیش ! سرش رو به سنگ زد ، گفت : من رو با اونها مقایسه می کنی ؟! من اصلاً ندیدم ، فقط شنیدم و الان دارم دیوونه می شم .
ناموس شوخی نیست ! لذا امام سجاد (ع) هر وقت می خواستند از عاشورا و از امام حسین (ع) صحبت کنند ، هر وقت کسی می گفت : آقا ! از کوفه و شام بگید . چهره شون تو هم می رفت ، می گفتند : جگر ما خون می شه ، اسم شام رو پیش ما نیارید ! نمی دونید شام چه خبر بود ؟!!

 





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 6 بازدید
    بازدید دیروز: 124
    کل بازدیدها: 523326 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • موضوع درباره امام زمان
    رضایت از خدا و از زندگی
    شرح دعای صحیفه
    شهدا از دیدگاههای مختلف
    امام سجاد و سختیهای بزرگ
    امام سجاد و جدش رسول الله
    امام سجاد و پناه به خدا
    امام سجاد و روز شب
    امام سجاد و فرشتگان
    حکایات هاشمی نژاد-400حکایت
    حکایات فاطمی نیا-100 حکایت
    حکایات استاد دانشمند-120 حکایت
    حکایات شیخ احمدکافی_60حکایت
    حکایات انصاریان_120حکایت
    حکایات مرحوم فلسفی_ 45حکایت
    حکایات شهید دستغیب_ 50 حکایت
    متن حکایات علامه حلی_10حکایت
    متن6حکایت از شیخ صدوق
    متن حکایاتی از شیخ عباس قمی_ره
    متن حکایات شیخ مرتضی انصاری
    وصال یار(1)
    وصال یار(3)
    وصال یار(2)
    وصال یار(4)
    وصال یار (5)
    وصال یار (6)
    یقین و محبت (1)
    یقین و محبت(2)
    یقین و محبت (3)
    یقین و محبت (4)
    هیئت علیه هیئت
    ملکوت انسان (1؛2؛3)
    مکتب عشق
    آسمانی شدن
    جهاد علمی
    توبه
    اخلاق کریمان
    موفقیت و سعادت
    متفرقه ها-مهم
    دید ما نسبت به مردم
    عمل به فرهنگ شهادت
    لینک ارگانهای مختلف و مراکز گوناگون
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس
    دانلود شبهات وهابیت و مسائل مربوطه
    فتاوای خنده دار و مستند وهابیها
    حکایت مختلف شخصیه دیدن داره ها
    تصاویر موضوعی
    افتخار خدمت به مردم(1؛2؛3)
    حرف حساب اینجاست...
    دانلود سخنرانی های حضرت امام خمینی
    منبر های آقای فاطمی نیاء-72 منبر
    منبر های آقای دانشمند
    منبر آقاتهرانی
    منبر آقای صدیقی
    منبر علامه مصباح یزدی
    منبر مرحوم فلسفی
    منبر مرحوم کافی
    منبر استاد مردانی
    منبر حجه الاسلام هاشمی نژاد
    پیرامون امام زمان-آیه الله ناصری
    طب قرانی-استاد خدادادی
    طب اسلامی -دکتر روازاده
    شخصی هاش این توست
    اخلاق(آقا تهرانی)
    شیعه...
    عکسها به سلیقه من...
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •