موضوع سخنرانی : وصال یار - قسمت پنجم
در شب پنجم و در نیمه دهه اول ماه مبارک محرم هستیم ، پنجمین قسمت بحث وصال یار رو انشاءالله خدمتتون خواهیم داشت . بحث دیشب راجع به گروه سوم یعنی گروه عاشقان و عارفان و مشتاقان و واصلان بود که چند تا از خصوصیاتشون رو گفتیم ، مثل برزخ دنیایی و روایت آقا امام جعفر صادق (ع) را باز کردیم ، گفتیم ارثی که اینها از خداوند بردند محبت هست و از اهل فایده شدند ، وقتی از اهل فایده شدند به حکمت سخن گفتند ، به تیزبینی و فتانت رسیدند ، و حکمت و علم و صدق رو از راه پیامبر (ص) پیدا کردند . و در آلاء پیامبر (ص) به نعمت خداوند توکل کردند که این بهترین عبادت است .
اما ادامه بحث
می فرمایند : این گروه نه تنها محبتشون برای خداست که شهواتشون هم برای خداست ! به هر حال یه سری تمنیات نفسانی انسانها دارند که اینها رو هم می تونند به یه شکلهایی برای خدا قرار بدهند . یعنی حتی تمنیات اینها هم برای خداست .
شرط اینکه شهوت برای خدا باشه :
( شهوت به معنای عام یعنی: هرچی حب دنیایی ما داریم برای خدا باشه ) یعنی می شه این ها رو هم برای خدا قرار داد به شرطی که :
1 ـ اگر احیاناً یه وقتی شهوت و خدا با هم تلاقی پیدا کرد سریع کنار گذاشته بشه . یعنی شهوت برای اوقات فراغت باشه ، و این تمنیات دنیایی برای اوقات فراغت باشه ، نه مال اوقاتی که کار واجب تری داری . کارهای الهی داری ، وظایف انسانی داری ، فقط مال فراغت باشه . این شرط اول .
2 ـ اینقدر قوی باشی که اگر یه وقتی قرار شد به خاطر این شهوت ، به خاطر این تمنّی ( عنایت کنید شهوت رو به معنای عام می گم یعنی همه مادی پرستی ها ) انسانیت خواست زیر سؤال بره سریع جلوش رو بگیری ، منظور گناه هست ؟ نه ، گناه که اصلاً ، هیچ دلیلی نداره که آدم گناه کنه ، اون اصلاً نمی شه ، ” انسانیت ” زیر سؤال بره ، یعنی اینکه چون تو به اون درجه ای رسیدی که روح الهی در تو خودش رو نشون داده ، خیلی مقدسی . خیلی مهمی ، انسانیت تو شرافت داره ، اگر این مادیات و عالم و آدم رو هم حساب کنی ، اگر قراره یک درجه عزت تو رو پائین بیاره ، باید سریع بذاریش کنار . یک درجه هم نمی ارزه . اگر قرار باشه تو به خاطر رسیدن به این تمنیات مادی ، یک درجه فقط یک درجه ، خودت رو ذلیل کنی خودت رو پست کنی ، (حالا خودمونی بخوام بگم ) رو بندازی ، ( رو انداختن ممنوع ) سریع کنار بکش ، دیگه رو انداختن ممنوع ! وقتی به درجه وصال رسیدی ، دیگه جلو هیچ کس رو نمی ندازی . مگر پیش خداوند و اهل بیت (س) ، خودت رو کوچیک کردن ، ممنوع ! تمنیات این طوری داشتن ممنوع ! بالکل ممنوع . اصلاً دیگه صحبتش رو نکن . حتی تو فکر و تخیلت هم خطور نکنه که یه وقتی تو به خاطر تمام دنیا ، یک درجه بخوای از انسانیتِ خودت کوتاه بیای . نمی خوام آقا ! عالم و آدم رو نمی خوام ، من می خوام این روح الهی در من باشه . این خفیف نشه . این روح نزد من امانته . خداوند از خودش یه چیزی در من به ودیعه گذاشته ، من می خوام این رو حفظش کنم . هیچی دیگه نمی خوام . هر کسی هرچی می خواد بگه ، مگه نمی گید همه دنیا رو بهت می دم ؟ مگه نمی گید آقا تو یه کم کوتاه بیا ، یارو باهات راه می یاد ؟ دیگه تا آخر عمرت همه چیزت ردیفه ؟ نمی خوام .
بعضی وقتها تو عوام دیدید ؟ مثلاً می گه : بابا رفتیم خواستگاری ، باباهه هرچی خواست بارمون کرد ، می گن : بابا کوتاه بیا ! پولداره ، بذار خرت از پل بگذره ، کارهات ردیفه ! می گه : نه کوتاه نمی یام ، چرا با من اینجور برخورد کرد ؟ مگه من چیکار کردم ؟ اگه حقم بود یه بحثی ، اما حق ندارم خودم رو خفیف کنم . برای اینکه در آینده می خواد فلان و فلان بشه ، حق نداری . از انسانیت نمی تونی کم بذاری ، چرا ؟ برای اینکه وقتی به درجه وصال رسیدی از انسانیت نیست ، از خدائیت داری مایه می ذاری . خداوند چون بالاست . چون مرکز تکبر خداونده ، چون معدن کبر هست . برای اینکه همه کبر نزد خداوند است دوست داره وقتی که به این درجه رسیدی تکبر لازم رو داشته باشی . ( خوب دقت کنید تکبر لازم ) تکبر لازم یعنی چی ؟ یعنی به خاطر هیچ چیزی کوتاه نیای ، شرافت انسانیت رو زیر پا نگذاری ، لذا اینها نه تنها محبت شون برای خداست بلکه شهوتشون هم برای خداست . از شهوت دارند استفاده می کنند . از مال و بنون دارند استفاده می کنند . اینها زنیت حیات دنیاست دیگه ، اینها برای اوقات فراغتشون هست .
اما اگر یه وقتی دیدی با خدا تلاقی پیدا کرد ، باید بگی نه ، دیگه من اهلش نیستم ،جلسه قبل گفتیم که علما و حکما و صدیقان هر کدوم برای رسیدن به خدا راه دارند ، علما با تحصیل علم دنبال خدا می گردند ، حکما با سکوت و فکر دنبال خدا می گردند ، صدیقان با عبادت و زهد . گفتیم این سه تا راه خطرناک هست ، راه آسفالت و راه شوسه هست ، شاید تصادف کنی ، شاید کشته بشی ، شاید اصلاً برنگردی ، شاید ماشینت خراب بشه ، این راه زیاد جواب نمی ده . راهی که عاشقان و عارفان و واصلان پیدا کردند یه راه میانبر هست ، راه میانبری که می گه : آقا ! دنبال علم می رم ، برای اینکه وظیفمه ، دنبال حکمت می رم چون وظیفمه ، عبادت رو انجام می دم چون وظیفمه ، اما فکر نمی کنم این سه تا با هم بتونه من رو به وصال برسونه . بحث وصال یه چیز دیگه است ، نگاه می کنم بینم چی کار کنم یه راه میانبری پیدا کنم از این راه سریع ، یواشکی بریم . خیلی سریعتر هم برسیم . هیچ مشکل خاصی هم پیش نیاد .
این راهی رو که تقریباً همه بلدیم ، اما شاید تو بحث وصال این رو تا حالا گوش نکردیم ، یعنی همه می دونیم این راه چیه ؟ همه عالم و آدم می دونند . و این رو دسته کم گرفتیم . این راه خیلی راه مهمی هست ، چیه ؟ پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند :
هر کسی علی (ع) و حسین (ع) را دوست بدارد زودتر به مقصد می رسد .
پیغمبر (ص) داره راه میانبری رو به ما نشون می ده که زودتر به مقصد برسیم . راهی رو که بوسیله اون موالیانی رو انتخاب کنیم که سریع ما رو به مقصد برسونند . این عشق ما رو زودتر به مقصد می رسونه . لذا می بینی بهترین تحول ها توی ماه حسین (ع) اتفاق می افته ، بهترین تحول ها و انقلابهای روحی وحشتناکی که هیچ کس باورش نمی شه ، می بینی در ایام عاشورا ، محرم و صفر اتفاق می افته . یارو تا دیروز ، اینجوری بود ، اون جوری بود ، یه چیزی می گید اصلاً هیچ کس باورش نمی شه . اصلاً مگه ممکنه ؟! یه دفعه می بینید : بله ، راحت اومد و خیلی راحت هم از اون افکارش برگشت ، می گه : بابا ! دیگه نمی خوام اون جور باشم . تموم شد و رفت .
تا دیروز دو ساعت نصیحتت می کردیم ، چهار ساعت فلان می کردیم ، الان که کسی باهات حرف نزد ، یه پیرهن مشکی پوشیدی ، مثلاً رفتی دو تا سینه زدی ، چی شد ؟ چه اتفاقی افتاد ؟! می گه : نمی دونم چی شد ، فقط دیگه نمی خوام اون آدم قبلی باشم .
این اثری هست که شاید اگر من توی مقاله بنویسم و تو روزنامه ای بزنم ، اصلاً جواب نمی ده ، ولی شماها خوب می فهمید . مطلب رو خوب می گیرید . برای اینکه هم من و هم شماها ، همه رو امام حسین (ع) آورده اینجا نشونده . خُب ما می دونیم دیگه هیچ کدوم از شما با حرف اینجا نیومدید ، اول حسین (ع) رو شناختید ، بعد اومدید نشستید اینجا معارف رو یاد می گیرید . من خودم هم اینطوری هستم . شما هم اینطور هستید . اول حسین (ع) رو شناختیم ، بعد خدا رو شناختیم ، چکار کنیم ؟ اینجوری هستیم دیگه . یعنی این عشقی که نسبت به این ذوات مقدسه داریم ( حالا امام حسین (ع) به عنوان نمونه هستند ) راه میانبر هست ، نزدیک شدن به این ذوات مقدسه راه میانبر است .
این روایت ( هر کسی علی (ع) و حسین (ع) را دوست بدارد زودتر به مقصد می رسد . ) رو شیعه و سنی نقل می کنند . خیلی راه های دیگه و خیلی مسائل دیگه هست که شاید جواب بده ، اما اون راهها : اولاً سخته ، ثانیاً میانبر نیست ، خیلی طولانیه ، ثالثاً : احتمال خطر داره . تصادف داره ، کشته شدن داره ، رفتن داره برنگشتن داره ، خسته شدن داره ، آدم می ره و می یاد .
یکی از محاسنی که آقا اباعبدالله الحسین (ع) و بقیه ذوات مقدسه (صلوات الله علیهم اجمعین ) دارند اینه که خستگی ندارند ، انسان خسته نمی شه . باور کنید اگر بیایند مثلاً به شما بگویند : ” سالی ده روز قرآن بخونید . ” بعد از چهار ، پنج سال دیگه هیچ کس چنین کاری نمی کنه . الان در ماه محرم ، مردمِ ما تقریباً روزی چهار ، پنج ساعت رو برای امام حسین (ع) مایه می گذارند ، حالا تازه اگر جلساتشون مثل ما مختصر و مفید و دو ساعته باشه ، مثلاً مثل بقیه جاها 8 ساعت و 9 ساعت و 10 ساعت معمولاً مردم مایه می گذارند . خسته هم نمی شوند . این راه خستگی نداره . یه حرارتی ایجاد شده که این حرارت هیچ وقت سرد نمی شه . اگه بابات از دنیا بره اشک چشمت بعد از دو سال خشک می شه ، اما اسم اباعبدالله (ع) که می یاد نمی دونم چه اثری داره ، یه محبت الهیه ، محبت الهی ! فطرتهای ما رو یه جوری خلق کرده و یه محبت هم توی دل ما قرار داده که ما هرچند وقت یک بار هر زمان که خیلی وضعمون خراب می شه می یایم اینجوری ، راه می یفتیم .
هیچ وقت یادم نمی ره : اول دبیرستان که بودم ، یه همکلاسی داشتم ام الفسادی بود ! اصلاً دیگه همه رقم فساد در وجودش بود . اون زمان هم مثل الان نبود ، هیکلها یه کم درشتر بود ، سن و سالها بیشتر می زد . خُب ما هم مذهبی بودم . (تو مدرسه مسؤول انجمن اسلامی بودم ) می خواستم جبهه برم ، برای جنگ تبلیغات می کردم . از این بساطها داشتیم . با این همکلاسی زیاد هم سلام و علیک نداشتم ، این تو کلاس پشت سرما می نشست ، همیشه هم می گفت آقا جای ما رو عوض کن ، من اینجا تو زندونم ، نمی تونست هیچ کاری بکنه ، تا می خواست یه کاری بکنه من اذیتش می کردم ، بعد یه روز اومد به من گفت : ( ایام محرم هم بود ) شما شبها برای عزاداری حرم می رید ؟ گفتم : نه ! گفت : چرا نمی رید ؟ گفتم : یه هیأتهایی هستند حرم می رن ولی ما همین جا عزاداری می کنیم ، منبر هست و سینه زنی و این چیزها . احساس کردم می خواد دعوتش کنم ، گفتم : خُب تو هم می یای ؟ گفت : آره ! خلاصه اون شب اومد و متحول شد . یه سالی هم کاملاً خوب بود ، سال دوم ، سوم که بچه ها جبهه می رفتند ، اومد سراغ من . گفت : می شه کارمون جور شه ما هم جبهه بریم ؟ ( این هرچی داشت از امام حسین (ع) داشت ) . گفتم : بله . اسمش رو نوشتیم بعد هم اومد برای آموزشی ، مادرش اومد تو پادگان فحش و فحش کاری و سر و صدا ، بچه اش رو از پادگان آموزشی بیرون کشید ، برد خونه . از بالا تا پائین مملکت رو فحش داد ! گفتیم : بابا بیا بچه ات رو بگیر برو ، سروصدا راه ننداز ! یکی دو ماه گذشت ، طرف خیلی دلش شکست . یه روز من رو دید ، گفت : ” دلم می خواست مثل حسین (ع) بشم اما نشد ! کاش می شد مثل رقیه (س ) بشم ! مثل زینب (س) ! ” هیچ وقت این جمله یادم نمی ره ، اگه می تونستم اسمش روبگم می گفتم ، ولی نمی شه . چون اصلاً فامیل مذهبی نداره می ترسم بعد تو مشهد سروصدا بشه . شاید یه هفته از این جمله نگذشته بود ، دیدیم پیداش نیست ، بعد که سراغ گرفتیم ، گفتند فردا تشییع جنازه اشه . شب داخل اتاقش که تو زیر زمین بوده خوابیده ، بخاریش آتیش می گیره بعد هم پتوش و کل اتاقش . جزغاله شده بود ! فردا تو تشییع جنازه که مادرش رو دیدم تو سر خودش می زد ، می گفت : کاش گذاشته بودم بیاد جبهه !! این پسر اولش ام الفسادی بود ، یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید ! یه آدمِ وحشتناکی بود ، یه یا حسین (ع) تو دلش اثر می ذاره ، بعد از یک سال مستجاب الدعوه می شه ! می گه : ” حالا که نمی تونم بیام جبهه ، نمی تونم حسین (ع) باشم ، می خوام زینب (س)باشم ، می خوام رقیه (س) باشم ! بعدش آتیش می گیره ! جزغاله می شه ! خدا رحمتش کنه ، انشاءالله .
آقا این راه میانبرِ وصال یار هست . شما که نشستید و می خواید معرفت نفس گوش کنید ! بذارید وسط بحث که رسیدیم براتون یه راه کاملاً میانبر باز کنیم . تموم حرفهایی که من زدم از اول تا حالا و بعدش می خوام بزنم درست ، اما تا حسین (ع) رو نداشته باشی هیچ کدومش به درد نمی خوره . جواب نمی ده ، تا دلت به دل امام رضا (ع) گره نخورده باشه ، هیچ کدومش جواب نمی ده و اگر گره خورده باشه همه چیز حل می شه . اگر این ارتباط قلبی برقرارشده باشه ، همه چیز حل می شه :
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
خیلی از ماها همین الان هم بهش رسیدیم ، قدر نمی دونیم . اگر ازمون بگیرن ، بگن : آقا ! ده روز برای اباعبدالله الحسین (ع) سینه نزن ، گریه نکن ، راحت ! دیگه نمی تونیم زندگی کنیم . می میریم .
آقای دکتر می فرمود : شبی که حج تمتع تموم شد ، یه مسئله ای پیش اومد . کاروان ما که می خواست برگرده ، باید یه روز بیشتر می موند ، یه روز ! پروازها اینطوری شده ، می گفت : ما شدیداً ناراحت بودیم که چرا یه روز بیشتر تو مکه ومدینه می مونیم ! دلم لک زده بود برگردم ایران ! برای خانواده ، برادر ، غذا و شهر ناراحت نبودم ، برای اینکه یه ماه بود من راحت نتونسته بودم سینه بزنم ، گریه کنم ! بعضی وقتها ما قدرِ این عشقی که در دل مون نهاده شده رو نمی دونیم . این وصال الان اتفاق افتاده . ببینید ! آدم به اینجا می رسه که مدینه می ره ، اما آرزو می کنه برگرده شیراز ! که چی ؟ که سینه بزنه . این چیه ؟ مراقب باشیم ، ازمون نگیرند .
این رو وسط بحث ، شب پنجم باید بهتون می گفتم . نیمه راه ! مراقب باشیم ، خیلی از شما الان به درجاتی از وصال رسیدید ، دیگه هم نمی خواد بقیه اش رو گوش کنید ، همین درجه رو قدر بدونید کافیه . بقیه اش دیگه اضافاتِ کلام هست .
|